محل « 1 » به علّت عبور لشكر درين سنوات از اوضاع افتادهاند ، متحّمل شكوه پادشاهى نمىتوانند شد « 2 » و از وجود سرداران هم « 3 » آنچه مطمح نظر آفتاباثر شاهنشاهى است از قوه به فعل نخواهد آمد ، پس درين صورت يكى از شاهزادگان كه به وفور عقل و دانش و از حسب تميز و بينش منفرد و در طريقهء سپاهيگرى و شيوهء سپهدارى « 4 » و آداب ( 29 ب ) حزم و رزم سرآمد و مستغنى و در سياست و رأفت « 5 » و عقوبت ضرب المثل باشد او را مأمور « 6 » فرمايند . « 7 » و تا مدّتها رشتهء اين مطلب دستآويز پادشاه و امناى كياست پناه بوده ، تا قرعهء مشورت به نام نامى بهين فرزند گرامى و مهين پيوند اعلىحضرت ظل اللهى ، اختر درخشان آسمان مجد و بها « 8 » ، ابو النصر محمّد ولى ميرزا كه جامع صفات حميده و حاوى « 9 » خصال پسنديده بود افتاده ، در همان روز حكم قضا امضا به نفاذ « 10 » مقرون شد كه آن قرّة العين سلطنت مهياى سفر خير اثر خراسان بوده ، در تهيه اسباب باشد . « 11 »
ذكر مأمور شدن « 12 » شهزادهء آزاد « 13 » اسكندر شأن حسب الحكم خديو زمان به جانب خراسان
شاهزادهء بلنداقبال كه در بلدهء سمنان درين چندسال به سر مىبردند « 14 » باوجود صغر سن دايم هوس سفر و تمناى حشم و لشكر مىنمودند ، از آنجا كه كمال « 15 » مرد هنرور و برش شمشير با جوهر « 16 » مىبايد ، در همهجا ظاهر و آشكارا و زر خالص عيار را به محك صيرفيان
هامش
( 1 ) . مج : ترخيص يك نفر از شاهزادگان به سمت خراسان و انتظام و انضباط آن سامان سعىهاى بليغ كرده كه امر خراسان امر كلى است ، از اينكه رعيت آنجا .
( 2 ) . مج : بشوند .
( 3 ) . مج : نيز .
( 4 ) . مج : سپهگردانى .
( 5 ) . مج : رأفت و گذشت .
( 6 ) . ملك : « او را مأمور » تكرار شده .
( 7 ) . مج : بايد نمود .
( 8 ) . مج : عبارت « اختر روشن . . . » را ندارد .
( 9 ) . مج : شامل .
( 10 ) . متن : نفاد .
( 11 ) . مج : سلطنت براقگيرى نموده ، در تهيه سفر خير اثر خراسان باشد .
( 12 ) . مج : گرديدن .
( 13 ) . مج : آزاده .
( 14 ) . مج : « در بلده سمنان » ندارد . در حاشيه « در سمنان » آمده .
( 15 ) . ملك : « از آنجا » ندارد .
( 16 ) . مج : كمال مرد مردانه و جوهر شخص فرزانه .