جوهرشناس آشنا نموده ، هميشه به اركان دولت بهيّه و اعيان شوكت علّيه آرزوى سفر هفت ساله مىفرمودند « 1 » و در آن وحشتگاه « 2 » پيوسته اظهار دلتنگى مىنمودند و بارها « 3 » مىگفتند كه جاى مردكار عرصهء گيرودار است « 4 » نه خانه و ديار ، و مكان شير درنده دامن كوهسار است نه كنام . « 5 » فى الحقيقه چون مدّت توقف سمنان به امتداد انجاميد و زمان نشيمن « 6 » آن محل طولى « 7 » كشيد ، خاطر مبارك آن حضرت را ملالى « 8 » روى مىداد ، همواره مترصد گشايش از وراى پردهء غيب بودند « 9 » كه تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون كه ناگاه بريد خوشخبر و پيك پيامآور از دربار شهريار فريدون افسر رسيده ، « 10 » حكم قضا امضا به شرف نفاذ مقرون شد « 11 » كه آن تازه گل گلشن اقبال و سرو حديقه اجلال به تنبيه و تدمير اهل نفاق و اخلال و اضمحلال اشرار خسران مآل و سركشان و خودسران ديار خراسان كمر همّت چست بسته ، مأمور آن سفر باشد . « 12 »
شاهزادهء بلند اختر بعد از استماع اين خبر بهجتاثر به تدارك اسباب « 13 » سفر ( 30 الف ) افتاده ، به كارگزاران « 14 » دولت عليّه امر فرمود كه به تهيّه و كارسازى مشغول باشند . صادق خان كه در آن اوان به شرف للگى « 15 » سرافراز و از حيثيت كاردانى و كارگزارى « 16 » از همگنان منفرد و ممتاز و از علو نسب و رفعت حسب « 17 » ، خال شهزادهء بىهمال بود مأمور به تدارك سفر شده الحق اسبابى شايان از آنچه در قوهء امكان داشت « 18 » به جميع عبيد و خدم و چاكر و حشم به فراخور حال داده ، ضروريّات سفر را نيز به قدر كفاف . « 19 »
هامش
( 1 ) . مج : ظاهر و هويدا باشد و هميشه به اركان دولت و اعيان حضرت آرزوى خدمتى ( « سفر هفت ساله » خط خورده ) مىفرمودند .
( 2 ) . مج : وحشتآباد .
( 3 ) . مج : « بارها » ندارد .
( 4 ) . مج : جاى مردكار در هنگامه گيرودار خوب است .
( 5 ) . مج : « و ديار » ندارد . در دامن كوهسار خوش است نه كنام و آشيانه .
( 6 ) . مج : نشستن .
( 7 ) . مج : آن مكان طول .
( 8 ) . مج : فى الجمله ملالى .
( 9 ) . مج : « بودند » ندارد .
( 10 ) . در مج از « مىگفتند » تا اينجا بخشى از متن خط خورده است .
( 11 ) . مج : پذيرفت .
( 12 ) . مج : مأمور به سفر باشد .
( 13 ) . مج : « اسباب » ندارد .
( 14 ) . متن : كارگذاران . ( همهجا ) .
( 15 ) . متن : للهگى . ( همهجا ) .
( 16 ) . متن : كارگذارى . ( همهجا ) .
( 17 ) . مج : ممتاز و از شرف حسب و علو نسب .
( 18 ) . مج : الحق آنچه امكان داشت لازمه اهتمام به جا آورده .
( 19 ) . مج : به فراخور حال تدارك داده و اسباب سفر را به قدر قابل .