و مجاهد گفته است كه در اين اشعار نفاق ورزيده است .
اما در پاسخ به اين گونه سخنان بايد گفت كه ترس از طاغوتيان اموى و دشمنان اهلبيت كسانى چون ابن حنبل و مجاهد را وادار كرده است كه بگويند يزيد فاسق يا منافق است ؛ و گرنه هر كس كه به زبان عرب و معناى واژهء كفر آشنا باشد ، از گفتار يزيد و انشاى شعر ابن زبعرى برداشت خواهد كرد كه اين روشنترين گفتارى است كه بر كفر گويندهاش دلالت دارد . حتى چنان كه ابنعبدربه « 1 » نقل كرده است ، خود يزيد نيز اعتراف كرده است كه گفتار او موجب كفر و ارتداد از دين است . او مىگويد : وقتى كه مسلم بن عقبه سرهاى مردم مدينه را فرستاد و آنها را نزد يزيد گذاشتند او به شعر ابن زبعرى در جنگ احد مثل زد و گفت :
لَيْتَ اشْياخِى بِبَدرٍ شَهِدُوا * جَزَعَ الْخَزْرَجَ مِنْ وَقْعِ الْاسَلْ
لَأَهَلُّوا وَ اسْتَهَلوُّا فَرِحاً * وَلقالُوا لِيَزيدٍ : لا فَشَلُ
در اين ميان يكى از صحابيان رسول خدا ( ص ) گفت : يا اميرالمؤمنين از اسلام مرتد شدى ! گفت : آرى ، به پيشگاه خداوند استغفار مىكنم . آن مرد صحابى در پاسخ گفت : به خدا سوگند كه هرگز با تو در يك جا سكونت نخواهم گزيد ، و از نزدش رفت .
آلوسى در ذيل تفسير آيهء شريفهء : « فَهَلْ عَسَيْتُمْ انْ تَوَلَّيْتُم أَنْ تُفْسِدُوا فِى الْارضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ » « 2 » گفته است كه به وسيلهء اين آيهء شريفه بر جواز لعن يزيد - عليه ما عليه - استدلال كردهاند . برزنجى در كتاب « الاشاعه » و هيثمى در كتاب « الصواعق » ، نقل كردهاند كه چون فرزند امام احمد به نام عبداللّه از وى دربارهء لعن يزيد سؤال كرد ، او پاسخ داد : كسى را كه خداوند لعنت كرده است ، چرا نشود لعن كرد ؟ عبدالله گفت : من كتاب خداوند را قرائت كردهام ولى لعن يزيد را در آن نديدهام . امام گفت : خداى متعال
هامش
( 1 ) - عقد الفريد ، 4 / 357 .
( 2 ) - محمد ( 47 ) ، آيهء 22 : « پس [ اى منافقان ] آيا اميد بستيد كه چون از خدا برگشتيد [ يا سرپرست مردم شديد ] در [ روى ] زمين فساد كنيد و خويشاوندىهاى خود را از هم بگسليد ؟ »
آيهء بعد مىفرمايد : اينان همان كسانند كه خداوند آنها را لعنت نموده و . . . .