تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
و با آنان مهربانى مىكرد ، تا آن‌كه به مدينه وارد شدند . [ چون به مدينه رسيدند ] فاطمه دختر على ( ع ) رو به خواهرش زينب كرد و گفت : خواهر عزيزم اين مرد شامى در طول مدتى كه با ما همراه بود نسبت به ما خوشرفتارى كرد . نمىخواهى انعامى به او بدهى ؟ زينب گفت : براى انعام دادن چيزى جز زيورهايمان نداريم . فاطمه گفت : آيا همين زيورها را بدهيم ؟ گفت : آرى . فاطمه مىگويد : من و خواهرم گردنبندها و دستبندهامان را باز كرديم و براى او فرستاديم و از او پوزش خواستيم و گفتيم : اين پاداش حسن رفتار تو در مدت همراهى با ماست . مرد شامى گفت : اگر كارى كه كرده‌ام براى دنيا مىبود ، به كمتر از زيورهاى شما هم راضى بودم . اما به خدا سوگند من اين كار را فقط براى خدا و به خاطر خويشاوندى شما با پيامبر انجام داده‌ام . بشيربن حزلم گويد : چون به مدينه نزديك شديم ، على بن الحسين ( ع ) با زنان همراهش در نزديك شهر فرود آمد و چادر زد و به من گفت : اى بشير ، خدايت رحمت كند ، پدرت شاعر بود ، آيا تو هم شعر مىسرايى ؟ گفتم : بلى ، اى فرزند رسول خدا ، من نيز شاعرم . فرمود : به شهر برو و خبر شهادت ابا عبداللّه را به مردم برسان . بشير گويد : بر اسبم سوار شدم و ركاب كشيدم تا وارد مدينه شدم . چون به مسجد پيامبر ( ص ) رسيدم ، صدايم را به گريه بلند كردم و اين شعر را سرودم :
يا اهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُم بِها * قُتِلَ الْحُسَيْنُ فَأَدْمَعِى مِدْرارُ الْجِسْمُ مِنْهُ بِكَرْبَلاء مُضَرَّجُ * وَ الرَّأْسُ مِنْهُ عَلَى القَناتِ يُدارُ « 1 »
سپس گفتم : اى مردم ، على بن الحسين با عمه‌ها و خواهرانش در نزديكى شهر منزل كرده و مرا فرستاده است تا شما را نزد او راهنمايى كنم . با شنيدن اين خبر همهء بانوان محجبه مدينه ، با سرو روى باز از خانه‌ها بيرون آمدند ؛ و در حالى كه سيلى به صورت مىزدند و گونه مىخراشيدند فرياد آه و واويلا سر مىدادند . من هيچ روزى اين اندازه زن و مرد را گريان نديده بودم ، و هيچ روزى براى مسلمانان به تلخى آن روز نگذشت .
هامش
( 1 ) - اى مردم مدينه ديگر اين شهر جاى ماندن نيست ، زيرا حسين كشته شده است و بايد اشك فراوان بباريد ، پيكر او در كربلا خون آلود شد و سرش را بر نيزه كردند .
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 286 | غلامحسين جمشيد نژاد اول / الشيخ محمد باقر المحمودي / عبدالحسين بينش