فرمانبردارىتان خشنود بودم . نفرين خدا بر پسر سميه ! به خدا سوگند كه اگر خود به جنگ حسين رفته بودم از او در مىگذشتم . خدا حسين را رحمت كند . » يزيد ، زَحْر را هم نوميد كرد و جايزهاى به او نداد . « 1 »
ديگر اقدام عبيدالله زياد فرستادن پيكى براى دادن خبر پيروزى به مدينه بود . هشام بن محمد گويد : پس از آن كه حسين بن على ( ع ) را كشتند و سرش را براى ابن زياد آوردند ، وى عبدالملك بن ابى حارث سلمى را فراخواند و گفت : به مدينه برو و خبر كشته شدن حسين بن على را به امير مدينه مژده بده . امير مدينه در اين هنگام عمرو بن سعيد بود . عبدالملك خواست كه عذر بياورد اما عبيدالله كه هيچ گاه خدمتى به او نمىكرد نپذيرفت و گفت : برو تا به مدينه برسى و نبايد كه خبر پيش از تو آنجا برسد .
آنگاه مقدارى دينار به او داد و گفت : درنگ مكن و اگر جمازهات از پاى درآمد جمازهاى ديگر بخر .
عبدالملك گويد : به مدينه رفتم . در آنجا مردى از قريش به من برخورد و گفت : چه
هامش
( 1 ) - ابن عديم پس از ذكراين واقعه در ذيل زندگينامهء زحر بن قيس سركش ( تاريخ بغية الطلب ، ج 8 ، ص 784 ) دلايلى را كه ابن حنبل و ديگران درموثق جلوه دادن و تبرئهء وى آوردهاند ، نقل مىكند و سپس مىگويد :
به اعتقاد من كسى كه سر امام حسين ( ع ) را نزد يزيد برد ، كسى غير از زحر بن قيس جعفى بود . زيرا كه وى در جنگ صفين همراه على ( ع ) بود و آن حضرت فرماندهى چهارصد تن از عراقىها را به وى داد . پس از آن نيز فرمانده بود و به فرمان امام حسن ، براى آن حضرت بيعت گرفت . احمد بن عبدالله عجلى نيز دربارهء وى گفته است : « او از تابعان بزرگ وثقه بود و نزد قبيلهاش احترام داشت .
به اعتقاد من بسيار بعيد است كه او به جنگ حسين ( ع ) رفته و سرش را نزد يزيد برده باشد .
احتمالًا شخص ديگرى به همين اسم و رسم چنين كارى را كرده است .
در پاسخ بايد گفت : آنچه موجب شده است كه ابن عديم بردن سر امام حسين و بشارت پيروزى را به وسيلهء زحر براى يزيد نادرست بشمرد ، حضور وى در صفين با اميرالمؤمنين ( ع ) و فرماندهى چهارصد تن و اينكه امام حسن ( ع ) وى را براى گرفتن بيعت فرستاد مىباشد . احمد بن حنبل و عجلى نيز به همين دو دليل او را ثِقِه ، شمردهاند . در حالى كه اين دو عامل او را تبرئه نمىكند ، زيرا هيچ كدامشان نمىدهد كه او بر همين رويه مانده باشد . بسيارى از كسان ديگر همچنين بودهاند ، اما به گذشته برگشتند و با امام حسين ( ع ) جنگيدند ، مثل شمر بن ذى الجوشن و شبث بن ربعى و ديگران كه با اميرالمؤمنين ( ع ) در صفين و نهروان شركت داشتند ، اما پس از آن با امام حسين ( ع ) جنگيدند و او را به شهادت رساندند .
موثق شمرده شدن زحر به وسيله احمد بن حنبل و عجلى نيز ادعاى ابن عديم را اثبات نمىكند ، زيرا اين دو بسيارى از گمراهان مانند حريز حمصى و مشايخ و شاگردان او را نيز ثقه دانستهاند و در مقابل ، بسيارى از نيكان و حافظان حديث را ضعيف دانستهاند .
مراجعه به كتاب رجال وى خواننده باهوش را كفايت مىكند .