اى اميرالمؤمنين به خدا سوگند به اندازه سربريدن و پوست كندن شترى يا چرتى نيمروزى بيشتر طول نكشيد كه همه را به قتل رسانديم . اينك با پيكر برهنه و جامه خونين در صحرا افتادهاند . آفتاب بر بدنهاى غبار آلودشان مىتابد و تازيانهء باد ، تنشان را مىنوازد ، و عقابان و كركسان به ديدارشان مىآيند .
در اين هنگام اشك در چشمان يزيد حلقه زد و گفت : « بدون كشتن حسين هم از
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 247
مساهمون: غلامحسين جمشيد نژاد اول
ص٢٤٧