تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
امام حسين عليه السلام كه از شدت پيكار بىرمق شده بود ، در جاى خود ايستاد . هيچ‌يك از سپاه دشمن دوست نداشت كه خدا را با خون او ديدار كند ، از اين رو به ايشان نزديك مىشدند و باز مىگشتند . تا اين كه مردى از قبيله كِنده به نام مالك بن نُسَير آمد و با شمشير به سر آن حضرت زد ؛ و شب كلاهى كه بر سر امام عليه السلام بود پر از خون شد . فرمود : اميدوارم كه با اين دست نه بخورى و نه بياشامى و خداوند تو را با ستمكاران محشور گرداند . » سپس شب‌كلاه را كنارى انداخت و عرقچينى بر سر گذاشت و عمامه را روى آن بست و بىرمق افتاد . مرد كندى آمد و آن شب‌كلاه خزّ را برداشت . « 1 »

شهادت كودك خردسال عبدالله ، فرزند امام حسن

پس از آن كه امام عليه السلام بر زمين افتاد شمر و چند رذل و اوباش ديگر حضرت را در ميان گرفتند . نوجوانى از درون خيمه مىخواست كه نزد عمو برود اما زينب مىكوشيد تا او را باز دارد و حسين عليه السلام نيز فرياد مىزد : خواهرم او را نگهدار . اما جوان سرباز زد و از نزد زينب گريخت و به سرعت خود را كنار عمويش ، حسين عليه السلام رساند . در اين هنگام مردى به نام بحر بن كعب بن عبدالله - از قبيله بنىتميم الله بن ثعلبة بن عكايه - با شمشير به امام عليه السلام حمله كرد . جوان گفت : اى ناپاك‌زاده مىخواهى عمويم را بكشى ؟ آن ملعون شمشير را بر او نواخت . جوان دستش را سپر كرد كه ( قطع و ) به پوست آويزان شد و فرياد زد : مادر ! حسين عليه السلام او را گرفت و به سينه چسباند و گفت : اى برادر زاده ! بر آنچه بر سرت آمده صبر كن و آن را به حساب خداوند بگذار كه خداوند تو را با پدران نيكوكارت محشور مىگرداند : به رسول خدا صلى الله عليه و آله و على بن ابىطالب و حمزه و جعفر و حسن بن على عليه السلام . « 2 »
هامش
( 1 ) - نقل شده است كه مرد كندى آن كلاه را به خانه نزد همسرش - ام عبدالله - دختر حُرّ برد ، اما آن زن گفت : آيا مال فرزند دختر رسول خدا را به خانه‌ام مىآورى ؟ اين را از جلو چشمم دور كن . سرانجام خداوند به دست مختار از وى انتقام گرفت و دل مؤمنان را التيام بخشيد . چون وى را نزد مختار آوردند ، دستور داد آتشى بزرگ برافروختند و دست و پايش را يكى پس از ديگرى بريدند و در آتش انداختند تا مُرد . ر . ك . انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 239 . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 57 . ( 2 ) - ابوالفرج در ذيل زندگينامهء وى نوشته است كه مادرش دختر سليل بن عبدالله برادر جرير بن عبدالله بجلى بود ؛ و گفته شده است كه مادرش كنيز بود ( مقاتل الطالبيين ، ص 89 ) . نيز ر . ك . انساب الاشراف : ج 1 ، ص 247 ، نسخهء خطى . البدايه والنهايه ، ج 8 ، ص 190 . الدر النظيم ، يوسف بن حاتم شامى ، ص 171 .
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 212 | غلامحسين جمشيد نژاد اول / الشيخ محمد باقر المحمودي / عبدالحسين بينش