تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
آنگاه با وجود ضربتى كه از ناحيه پيشانى خورده بود ، شمشير كشيد و به ميدان رفت . ربيع بن تميم گويد : چون او را ديدم كه مىآيد ، وى را شناختم . من او را در جنگ‌ها ديده بودم ، او از شجاع‌ترين مردم بود . گفتم : اى مردم اين كه مىبينيد ، شير شيران است . اين پسر شبيب است مبادا كسى از شما تنهايى به مبارزه‌اش برود . عابس فرياد زد : آيا مرد ميدانى هست ؟ عمر سعد گفت : سنگبارانش كنيد . به دنبال آن باران سنگ از هر سوى باريدن گرفت . عابس كه چنين ديد ، زره و كلاه‌خودش را افكند و به مردم حمله‌ور شد ، به خدا سوگند ديدم كه دويست تن در برابر وى گريختند . آنگاه سپاه عمر سعد ، از همه سو محاصره‌اش كردند و او را به قتل رساندند . پس از آن من چند نفر را ديدم كه اين مىگفت : من او را كشته‌ام و آن ديگرى مىگفت : من او را كشته‌ام . سپس نزد عمر سعد رفتند و او گفت : دعوا نكنيد ، هيچ كس به تنهايى او را نكشته است ؛ و با اين سخن ، آنان را از يكديگر جدا كرد . مبارزه أبى شعثاء ، عمر بن خالد ، جابر بن حارث ، سعد و مجمع پسران عبد الله ابى شعثاء كندى از قبيلهء بنى بَهْدَله بود . وى كه تيراندازى ماهر بود ، پيش روى امام‌حسين دو زانو نشست و صد تير انداخت كه جز پنج تاى آن به خطا نرفت . وى هنگام تيراندازى مىگفت : « من از بنى بَهْدله‌ام ، از قهرمانان عرجله‌ام . » ، و امام حسين عليه السلام مىفرمود : « خداوندا ، تير او را به هدف بنشان و پاداش او را بهشت قرارده . » چون تيراندازىاش پايان يافت ، برخاست و گفت : « جز پنج تاى آنها به خطا نرفت ، يقين دارم كه پنج تن را كشته‌ام . » وى در زمرهء نخستين شهدا بود و در آن روز اين رجز را مىخواند :
أَنَا يَزيدُ وَ أَبى مَهاصِرُ * أَشجَعُ مِنْ لَيْثٍ بِغِيلٍ خادِرٍ يا رَبِّ انّى لِلْحُسَيْنِ ناصِرٌ * وَ لِابْنِ سَعْدٍ تارِكٌ وَ هاجِرٌ « 1 »
هامش
( 1 ) - من يزيدم و پدرم ابىمهاصر است غرنده‌تر از شير كمين كرده