امام حسين عليه السلام اسبى به نام لاحق داشت كه فرزندش على را بر آن سوار مىكردند [ زيرا على بن حسين در آن زمان بيمار بود و نمىتوانست خود سوار شود ] . چون دشمن نزديك شد آن را طلب كرد و سوار شد . آنگاه با ندايى رسا كه همهء مردم شنيدند ، فرمود :
« اى مردم گوشهايتان را باز كنيد و سخنانم را بشنويد . در حمله به من شتاب مورزيد تا چنانكه شايسته است شما را موعظه كنم و سبب آمدنم را بازگويم . اگر پذيرفتيد و گفتارم را تصديق كرديد ، سعادت يافتهايد و دليلى هم براى حمله به من نداريد . اما اگر عذرم را نپذيرفتيد و به انصاف رفتار نكرديد " پس ساز و برگ خود و شريكانتان را گرد آوريد ، آنگاه همهء جوانب كارتان را بنگريد ، سپس سوى من گام پيش نهيد و مرا مهلت مدهيد " « 1 » ؛ وَلِىّ من الله است كه اين كتاب را نازل كرده است و او ياور و سرپرست شايستگان است ، « 2 » » .
خواهران حضرت با شنيدن اين سخنان فرياد برآوردند و گريه سردادند . صداى گريه دختران نيز بلند شد . امام عليه السلام برادرش ، عباس بن على ، و فرزندش ، على اكبر ، را فرستاد و فرمود : « اينان را آرام كنيد كه به خدا ، پس از اين بسيار خواهند گريست . »
پس از آرام شدن زنان و كودكان ، حسين عليه السلام خداى را حمد و ثنا گفت و آن چنانكه بايد ، پروردگار متعال را ياد كرد و بر محمد و خاندان او و بر ملائكه و پيامبران درود فرستاد و در اين باره آنچنان رسا سخن گفت كه خدا مىداند و بس . « 3 » آنگاه فرمود :
« اىمردم ! نسب مرا بشناسيد و ببينيد كه من كيستم . آنگاه به خود آييد و از خود بازخواست كنيد كه آيا سزاوار است مرا بكشيد و حرمتم را بشكنيد ؟ آيا من فرزند دختر پيامبر شما نيستم ؟ آيا پدرم جانشين و پسر عموى پيامبر نيست ؟ آيا پدرم نخستين مؤمن به خدا و تصديقكننده پيامبر در آنچه از سوى پروردگار شما آورده نيست ؟ « 4 » آيا حمزه ،
هامش
( 1 ) - « . . . فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُم وَ شُرَكائَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوآ إلَىَّ وَ لا تُنْظِرُونِ » ( يونس ( 10 ) : 71 )
( 2 ) - « انَّ وَلِيِّىَ اللَّهُ الَّذى نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحينَ » ( اعراف ( 7 ) / 196 )
( 3 ) - بر جويندگان و دوستداران فرهنگ ائمه عليهم السلام است كه تلاش كنند و آنچه را اين راوى از قلم انداخته است به دستآورند .
( 4 ) - اموىها سخنان امام را بد نقل كردهاند ( ر . ك . كامل ج 4 ، ص 61 ) و ابن كثير از ذكر واژه به واژه آن غفلت ورزيدهاست ( ر . ك . البدايه و النهايه ، ج 8 ، ص 179 ، چاپ دارالفكر ) .