تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
هم پيك او است و فرمان يافته است كه از من جدا نشود ، تا نظر و فرمان او را به كاربندم . « 1 » در اين هنگام يكى از ياران امام حسين عليه السلام به پيك عبيداللَّه نگريست . او را شناخت و گفت : « آيا تو مالك ، پسر نُسَيْر بُدّى نيستى ؟ » گفت : « چرا . » گفت : « مادرت به سوگت بنشيند ! در آن نامه چه پيغامى آورده‌اى ؟ » گفت : « مگر چه چيزى آورده‌ام ؟ از امام خود اطاعت كرده‌ام و به بيعتم وفادار مانده‌ام ! » گفت : « بلكه از پروردگارت نافرمانى كرده‌اى و از امامت براى نابودى خود اطاعت كرده‌اى و ننگ و آتش را به دست آورده‌اى . چنان كه خداى متعال فرموده است : « وَ جَعَلْنا هُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرُونَ » « 2 » ، كه منظور همان امام توست . » سپس زهير بن قين به امام عليه السلام عرض كرد : « پدر و مادرم فدايت ! اى پسر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اگر سپاهى جز همينان نباشد ، به خدا قسم ! براى جنگ با ما كافى است . پس وقتى كه ديگران هم به جنگ‌مان بشتابند ، چه وضعيّتى خواهيم داشت ؟ اجازه بدهيد هم‌اكنون با اينان بجنگيم ، چون جنگيدن با اينان از جنگيدن با ديگرانى كه خواهند آمد ، آسان‌تر است ! » « 3 » امام عليه السلام فرمود : « من نمىپسندم كه آغازگر جنگ باشم ، مگر كه آنان ، خود جنگ را آغاز كنند . » زهير گفت : « پس به دهى كه در نزديكى ما بر كنارهء فرات است برويم زيرا در شبه جزيره‌اى مستحكم واقع است كه جز يك سو ، رودخانهء فرات آن را در بر مىگيرد . » پرسيد : « نام آن ده چيست ؟ » گفت : « عُقْر » ( كانون آتش ) فرمود : « از عقر به خدا پناه مىبريم . » سپس به حرّ فرمود : « اندكى با ما بيا ، آن‌گاه فرود مىآييم . »
هامش
( 1 ) - الأخبار الطّوال ، 251 ؛ انساب الأشراف ، 3 / 176 . ( 2 ) - آيهء 41 . و آنان را از آن گونه پيشوايانى ساختيم كه مردم را به آتش دعوت مىكنند و در روز قيامت كسى يارىشان نكند . ( 3 ) - الأخبار الطّوال ، 252 .