تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
« چرا ! « ذو حُسُم » « 1 » در كنار شما است كه با پيچيدن به سمت چپ به آن مىرسى و اگر پيش از آنان برسى ، همان مىشود كه شما مىخواهى . » حضرت به سمت چپ پيچيد و ما هم او را همراهى كرديم . ناگهان گردن‌هاى اسبان آشكار شد و به روشنى آن‌ها را تشخيص مىداديم . چون ديده بودند ما از راهى كه مىرفتيم ، برگشتيم ، آنان نيز راهشان را كج كردند . نيزه‌هاشان چون ملكه‌هاى زنبور عسل و پرچم‌هاشان به بال پرندگان مىمانست . سوى ذو حُسُم پيش تاختيم و زودتر از آن‌ها به آن‌جا رسيديم . حسين عليه السلام پياده شد و فرمود تا چادرها را بر پا كردند . لشكر مقابل كه هزار سواره به فرماندهى حرّبن يزيد تميمى يربوعى بودند ، نيز آمدند و مقابل حضرت قرار گرفتند . گرماى نيمروز شديد بود و امام حسين عليه السلام و يارانش دستار بر سر و شمشير بر كمر داشتند . امام به جوانان فرمود : « اين سپاه را آب بدهيد . سيرابشان كنيد . اسبان را هم آب بنوشانيد . » جوانان برخاستند و به اسب‌ها آب نوشانيدند . گروهى ديگر از جوانان نيز برخاستند و سپاه را آب دادند ، تا سيراب شدند . آن‌گاه كاسه‌ها و مشك‌ها و تشت‌ها و ظرف‌ها را با شتاب پر آب كردند و جلو اسب‌ها گرفتند . هرگاه اسبى سه يا چهار يا پنج بار آب مىنوشيد ، ظرف را جلو اسب ديگر مىنهادند ، تا به همهء اسب‌ها آب دادند .

اقامهء نماز

على بن طحّان محاربى گويد : من با حرّ بن يزيد بودم و با آخرين گروه از سپاه وى رسيدم . هنگامى كه حسين عليه السلام وضعيّت تشنگى من و اسبم را ديد ، [ به لهجهء حجازى ] فرمود : « راويه را بخوابان ! » من منظور حضرت را نفهميدم ، زيرا راويه در نظر من به معناى مشك آب بود . سپس فرمود : « برادرزاده ! شتر را بخوابان . » من شترى را كه مشك آب
هامش
( 1 ) - نام جايى است . ( معجم البلدان ، 2 / 258 ) .
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 128 | غلامحسين جمشيد نژاد اول / الشيخ محمد باقر المحمودي / عبدالحسين بينش