مىترسيم خطرى برايت پيش آيد . » در اين هنگام فرزندان عقيل بن ابىطالب از جا برخاستند و گفتند : « نه ، به خدا سوگند ! از پا نمىنشينيم تا اين كه يا انتقام خون خود را بگيريم و يا همانند برادرمان به شهادت برسيم . »
امام حسين عليه السلام نگاهى به ما كرد و فرمود : « پس از اينان ، زندهماندن در دنيا هيچ سودى ندارد . » دانستيم كه حضرت تصميم قطعى بر ادامهء حركت دارد . گفتيم : « خدا برايت خير بخواهد ! » فرمود : « خداوند شما را رحمت كند ! » « 1 » يكى از ياران حضرت گفت :
« البتّه شما مانند مسلم نيستى ، اگر به كوفه در آيى به يقين بيشتر مردم به شما روى خواهند آورد . »
حضرت تا بامداد منتظر ماند . آنگاه به جوانان و نوجوانان خود فرمود : « آب بيشترى برداريد . » آب برداشتند و ذخيرهء بيشترى فراهم كردند و آنگاه رفتند ، تا به منزل « زباله » « 2 » رسيدند . ابومخنف گويد : امام از هيچ آبى عبور نمىكرد ، مگر اين كه شمارى از اهل آنجا از او تبعيت مىكردند تا به منزل « زباله » رسيد و از شهادت برادر رضاعى خود ، عبداللَّه بن يقطر ، خبردار شد ، كه پيش از اين داستانش را گفتيم . هنگامى كه اين خبر به حسين عليه السلام رسيد ، نامهاى را بيرون آورد و براى مردم خواند و سپس سخنرانى كرد و گفت :
« بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم . خبرى دردناك به ما رسيده است . مسلم بن عقيل ، هانى بن عروه و عبداللَّه بن يقطر كشته شدهاند و هواداران ما از ما دست كشيدهاند ! حال هر كدام از شما كه بخواهد برگردد ، پيمانى از ما بر عهدهاش نيست و مىتواند برگردد . »
بيشتر مردم از پيرامون حضرت پراكنده شدند و از چپ و راست رفتند و فقط همان كسانى كه از مدينه آمده بودند ، با وى ماندند .
بامدادان حضرت به جوانانش فرمود تا آب برگيرند و آب بيشترى هم بردارند . آنگاه
هامش
( 1 ) - اصول الكافى ، 1 / 398 .
( 2 ) - منزلى است مشهور در راه مكّه - كوفه و آن دهى است آباد و بازارهايى دارد ميان واقصه و ثعلبيّه . ( معجم البلدان ، 3 / 129 ) .