روانه شد تا به « بطن عقبه » « 1 » رسيد و در آنجا فرود آمد . « 2 »
در بطن عقبه
ابومخنف گويد : لوذان ، يكى از مردان بنىعكرمه ، نقل كرد كه يك تن از عموهايش از امام حسين عليه السلام پرسيد : « به كجا مىروى ؟ » فرمود : « به كوفه . » گفت : « تو را به خدا برگرد ، زيرا جز سوى نيزهها و تيزى شمشيرها پيش نمىروى ! اين مردم كه به تو پيغام دادهاند ، اگر زحمت جنگ را بر عهده مىگرفتند و همه چيز را برايت آماده مىكردند و شما نزدشان مىرفتى نظر خوبى بود ؛ امّا با اين وضعيّتى كه شما تعريف مىكنى ، هرگز انجام چنين كارى را به صلاح نمىبينم . » فرمود : « اى بندهء خدا ! آنچه گفتى بر من پوشيده نيست ، ولى با فرمان الهى كارى نمىشود كرد . » سپس از آن منزل كوچ كرد و رفت . « 3 »
ديدار با حرّ
امام حسين عليه السلام از بطن عقبه روانه شد ، تا در « شراف » « 4 » فرود آمد . بامدادان به جوانان فرمود ، تا آب زيادترى بردارند . سپس از آنجا رفتند و تا نيمروز به حركت ادامه دادند .
ناگهان مردى از ايشان فرياد زد : « اللَّه اكبر ! » حضرت فرمود : « اللَّه اكبر ! چرا تكبير گفتى ؟ . » گفت : « درخت خرما ديدم . » امّا مردان اسدى گفتند : « اينجا هرگز درخت خرما نديدهايم . » امام به مردان بنىاسد فرمود : « به نظر شما چه ديده است ؟ » گفتند : « گمان مىكنيم گردن اسبان را ديده باشد . » فرمود : « نظر من نيز همين است . » آنگاه فرمود : « آيا پناهگاهى نيست كه پشت به آن بدهيم و تنها از يك سو با آن گروه رويارو شويم ؟ » گفتيم :
هامش
( 1 ) - منزلى است در راه مكّه ، پس از واقصه و پيش از القاع براى كسى كه قصد رفتن به مكّه را دارد . ( معجم البلدان ، 4 / 134 ) .
( 2 ) - الأخبار الطّوال ، 247 ؛ تاريخ الطبرى ، 5 / 375 ؛ أنساب الأشراف ، 3 / 168 .
( 3 ) - همان ، 248 .
( 4 ) - جايى است ميان واقصه و قرعاء ، در فاصله هشت ميلى احساء . ( معجم البلدان ، 3 / 331 ) .