تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
ايلچى ازين جانب طلب نمايد ، ما نيز ازين طرف ايلچى روانه نماييم كه آن جا بوده از جانبين سررشتهء محبت و دوستى را نگاه دارند . ديگر آن كه هر گاه مردم ولايت انگليس از بنادر متعلقه به ممالك محروسه ، خواه ساير بنادر و خواه راه خشكى تردد نمايند سفاين و كشتيهاى بزرگ و كوچك ايشان به بنادر بيرون آيد از هر قسم متاعى و هر جنس كه بوده باشد ، حكام و داروغگان بنادر و غير ذلك ، سواى آنچه در ميانه قرار يافته ، طمع و توقعى ننموده مزاحمت به حال مردم ايشان نرسانند و آن قدر اسب و استر و اشتركه به جهت حمل اجناس ضرورت داشته باشد سامان و سرانجام نموده به ايشان كرايه دهند كه اجناس خود را به هر جا كه خواهند نقل نمايند و كرايه آنچه معمول بوده باشد ستاده زياده نطلبند . ديگر كشتى انگليس كه به بنادر آيد ، آنچه مردم انگليس جهت مأكول ضرورت داشته باشند ، به قيمتى كه در ميانهء خود خريد و فروخت مىنمايند ، بديشان نيز به همان قيمت فروخته زياده طلبى نكنند . ديگر اگر العياذ بالله در دريا طوفانى واقع شود كه كشتى شكست يابد ، احدى بدان علت مزاحم حال ايشان نشده گذارند كه مال خود را به هر طريق كه دانند و توانند از دريا بيرون آورند و اگر احدى چيزى از مال ايشان به دست آورد بالتمام به صاحبان تسليم نموده طمع و توقعى ننمايند . ديگر آن كه تجار انگليس هر متاعى كه آورند ، به هر شهر و ولايت كه خواهند ، برده خريد و فروخت نمايند و آنچه خواهند در عوض خريدارى كنند احدى مانع نشود و تكليف فروختن اجناس در بنادر ننمايند و گذارند كه هر جا رضا داشته باشند برند . ديگر زر نقد كه به جهت خريدارى اجناس آورند هر قسم متاعى خواهند خريدارى نموده هيچ آفريده مانع نشده گذارند كه خريدارى نمايند . ديگر آن كه چون مردم انگليس به ممالك محروسه آيند به دين و آيين خود بوده احدى به عنف تكليف مسلمانى بر ايشان نكند و چون دين و مذهب امور قلبى است كه ميانهء بنده و حضرت حق سبحانه و تعالى است و به غير از حضرت پروردگار ديگرى را در دلها راه نيست ، هر كس داند و دين خود ، بايد كه احدى در ممالك محروسه تكليف مسلمانى بر مردم انگليس ننمايد و اگر احدى از مردم ايشان در ممالك