تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
و دوازده دست خلعت براى وى فرستاد . اما محمد اكبر خود در اين مراسم حضور نيافته و پيغام داده بود كه به مناسبت وفات شاه سليمان تا روز چهلم عزا دارم . به همين جهت هم مقدارى از ريش خود را به عنوان عزادارى بريده بود . اما اين همه خوشدمتى هم بىحاصل ماند . دربار صفوى تنبلتر و بىكاره‌تر از آن بود كه به جنگ و پيكار انديشد . شاه سلطان حسين فرزند خلف شاه سليمان بود و از چنان پدر بىهنرى فرزند بىهنرترى . سرانجام محمد اكبر كه همواره به جنگ و مبارزه مىانديشيد از اين خور و خواب دربار صفوى و آن همرهان سست عناصر دلگير شد و دانست كه از خاندان صفوى و دربار و شاه و رجال اصفهان كه به سالها خوب خورده‌اند و خوش خوابيده‌اند ديگر كارى ساخته نيست . از اين روى به بهانهء آن كه آب و هواى اصفهان بد و نمىسازد ، اجازه خواست تا در خراسان اقامت كند . شايد هم براى آن كه به زاد بوم خويش نزديكتر باشد . شاه سلطان حسين اين تقاضا را پذيرفت و شاهزاده محمد اكبر به خراسان رفت و تا پايان عمر ( 1117 ه / 1705 ) همچنان در آرزوى وطن مألوف و در انديشه سرورى درين خطه به سر برد . يك سال بعد از مرگ او ، اورنگ زيب درگذشت ( 1118 / 1070 ) .