به حدى مسلوك و مرعى مىشده كه ياجوج فتنه را در عرصهء مملكت هر يك از ايشان خيال عبور و مرور محال و خصم بد انديش را بر آن جانب مستطاب انديشهء تسلط و اقتدار در ضمير بىحاصل چون نقش بر آب مىنمود . با وجود ظهور و شيوع اين معنى حقيقت طراز ، چون يك چند آن محبت كيش عقيدت انديش از شاهراه الفت و ارتباط قديم تقاعد ورزيده سالك مسالك بيگانگى و تارك مراسم اتحاد و يگانگى مىبوده و ابواب رسل و رسايل از هر جانب به موانع نامرغوب مسدود گشته مراياى حسن عقيدت و يكتا دلى قديم غبار آلود مغايرت و بيگانه منشى در نظر عالميان جلوهء ظهور مىنمود . لهذا اعادى كم فرصت را كه مدتهاى مديد به نيروى موافقت و معاضدت اين دودمان معلى دست جرات از دامان احوال خير مآل ايشان بريده و پاى جسارت از تاختن آن مملكت كشيده بود ، مجال تسلط و استيلا اتفاق افتاد . نهب و غارت اموال مسلمانان و شيعيان سرگرمى بادهء بدعهدى و دليرى ساخت . اكنون كه فرمانفرماى ممالك دكن پرده گشاى سوانح آن حدود و به وسايل و رسايل مرغوبه مجدد اساس روابط قديم گرديدهاند ، از آن جا كه خاطر مهرآگين حقيقت گزين متوجه انتظام احوال خير مآل و افزونى اسباب كامروايى و اقبال ايشان مىباشد ، به جهت تشييد مبانى عهد و تحقيق حال عاقبت محمود آن زبدهء اخلاص كيشان ، بنده زادهء قديم ميرزا محمد مقيم كتابدار خاصهء شريفه را روانهء آن صوب صواب اساس فرموديم « 1 » كه در خلوتسراى حضور از شكفتن گلهاى راز و رسانيدن توجهات باطن فياض پيرايه بخش يكجهتى و و داد گشته ، بعد از ادراك مطالب و مكنونات ضماير على اسرع الحال مراجعت نموده ، به مژده رسانى استقامت احوال فيروزى اشتمال آن عالى جاه ، خاطر مهرگزين اشرف را قرين انبساط و اطمينان گرداند و چون قضيهء ناگزير سلطان مبرور و مغفور به سمع اشرف همايون رسيده ، اداى مراسم تعزيت و تهنيت بر ذمت همت دوست نواز لازم مىنمود ، لهذا مشار اليه بدين
هامش
( 1 ) - شاردن در ضمن اشاره به كتابخانه شاهى مىنويسد : ميرزا مقيم نامى در آن موقع كتابدار بود و اين شخص همان است كه شاه عباس ثانى وى را در سال 1657 م / 1069 به عنوان سفارت به دربار پادشاه گلكنده ( قطب شاهيان ) فرستاده بود ( ج 7 ص 147 ترجمه محمد لوى عباسى و عباسنامه ص 241 )