امر لازم الادا مامور فرموديم كه زنگ كدورت مرآت ضمير اقدس را كه از وقوع اين قضيهء ملال آميز روى داده به صيقل اداى تهنيت مسند آرائى آن شايستهء اورنگ فرماندهى و سلطنت مصفا سازد . از آن جا كه جنس عزيز گرانبهاى حيات در منزل بىبقاى جهان فانى گذاشتنى و شربت مرارت آمود زوال و فنا چشيدنى است ، پيداست كه آن آگاه دل خداشناس از حدوث اين واقعهء عام كه فردى از افراد را از آن گريز نيست خود را به غم و اندوه آشنا نساخته طريق رضا و تسليم مسلوك خواهند داشت « 1 » . درين وقت كه بناى دولت گوركانى از سيلاب مكافات اعمال قرين اختلال و قوايم سرير جهاندارى و فرماندهى آن طايفهء بدعهد سست بنياد همنشين بىثباتى و زوال است « 2 » ، مقتضاى ناموس سلطنت و ديندارى و شايستهء حميت و سلطنت شعارى چنان مىنمايد كه به رسم و آيين آباى عظام با سلطنت پناه مشار اليه هم بازو و به بركات موافقت و يكجهتى صاحب نيرو بوده چون ايام تلافى و انتقام باقى و اسباب مظاهرت اين دودمان و الا به عنايت قادر توانا حسب المرام آماده و وافى است از غائلهء اين معنى مطمئن خاطر باشند و در تحصيل نام و تدمير و نگونسارى خصم بدفرجام زنگ كدورت از آيينهء اقبال زدوده نوعى نمايند كه آهنگ قانون موافقت و ديندارى سامعه افروز جهانيان گشته و به ميامن حسن يكجهتى و اتفاق بعد اليوم مخالفين را كمال رعب و هراس حاصل و راه خيال تسلط و احتيال چون ابواب اقتدار مسدود و باطل گردد و استحكام روابط و توافق طرفين را علاوهء مواد محبت و اعتقاد اين نيازمند درگاه احديت تصور نموده در طريق كامجويى و مطلب روايى مطالب لازم الاظهار را با مرغوبات و مكنونات ضمير مخالصت تخمير پيرايهء انهاء و اعلام پوشند كه كاركنان درگاه سلطنت همايون به عز انجاح مقرون گردانند .
هامش
( 1 ) - ظاهرا اشاره به مرگ سلطان عادلشاهى على ثانى است در سال 1070 هر چند كه با تاريخ سفارت ميرزا محمد مقيم كه وحيد آن را در جزو حوادث سال 1069 آورده تطبيق نمىكند .
( 2 ) - مسلما منظور اعتشاشات ناشى از پيرى و حبس شاه جهان و ستيزه جوئيهاى پسران وى با يكديگر است .