نامهء شاه عباس ثانى به والى بيجاپور « 1 »
سلاطين بلند اقبال و خسروان همايون فال را در ارض مقدسهء نوع انسان حال كوكب درخشان در آسمان مىباشد و چنانچه مهر فروزان را دورى بقاع مانع و عايق رسيدن شعاع نيست و اين معنى بدون اقامت بينه و برهان بر ديده وران روشن است ، همچنين شمايل صداقت مخايل سلطنت پناه ( فلان ) با وجود بعد مسافت و وقوع بينونت پيوسته منظور نظر فيض گستر خورشيد اثر دوستى و ائتلاف بوده و لحظهاى از پيش ديدهء دقيقه شناس اكسير خواص دورى ننموده همگى همت و الا نهمت و خاطر خطير آسمان رفعت ، با وجود اشتغال به اشغال بىكران گيتىستانى و جهانبانى ، به تخصيص در هنگامى كه آن سلطنت پناه ، به پايمردى غيرت و مظاهرت و معاضدت و فتوت ، رقبهء مردى از ربقهء اطاعت خصم ثعالب خديعت كشيده به قلم تيغ زمرد فام جوهر خود را بر اوراق خلود و دوام ليالى و ايام و شهور و اعوام ثبت و مرقوم گردانيدند مصروف و معطوف به انتظام امور سلطنت آن و الا تبار و تدمير و نگونسارى دشمنان بدكردار غدار مىبوده خاطر حقيقت مناظر به الطاف بىكران و كثرت و عدت كماة ملايك حماة ايران خوشوقت ساخته در اين وقت كه اورنگ سلطنت و دارايى هندوستان مانند كشتى طوفان رسيده و بناى ملك داريش « 2 » از اقطار امطار تعاقب حوادث گلنم ديده است ، فرصت را كه گوهر گرانبها بل ثانى اثنين كيمياست مغتنم شمرده چنانچه آباى كرام آن و الا مقام در تحصيل كام و جنس شهرت و نام و فرمانروايان
هامش
( 1 ) - عنوان نامه در منشآت : « مسودهء مكتوبى كه به والى بيجاپور فرستاده شد »
( 2 ) - ظاهرا مقصود شاه جهان است كه در سالهاى آخر عمر گرفتار خود سريها و جنگهاى فرزندان خويش شده بود .