نامهء شاه عباس ثانى به عبد العزيز خان « 1 »
نامهء بهارستان صداقت و ولا ، زلال چشمهسار بى غش صدق و صفا ، شيرازهء قلوب قدر شناسان مراتب اتحاد ، عينك دورنماى شاهدان يكتا دلى و و داد ، اعنى نامهء مكتوب معلاى خان والاشان بلند مكان ، عبد العزيز خان ، كه مصحوب زباندان كشور سفارت و شيرين كلامى ، حاجى جامى ، مشتمل بر تشييد مبانى دوستى ارسال يافته بود ، در ساعتى مسعود كه اسباب حصول مرام آماده و ابواب اطمينان بر روى دل صداقت منزل گشاده بود دماغ الفت را به نشر روايح مودت عنبر آگين و مشك اندود گردانيد و باعث ايراق نخل ثمرهء دوستى جاويد شد .
شرحى كه در باب ايفاى عهد و ارسال جيوش منصور به صوب كابل و وقوع موانعى كه عرفت الله بفسخ العزائم مفسر آن تواند بود رقم زدهء خامهء موالات گرديده بود ، صورت نگار مرآت اطلاع شد . يقين حاصل است كه سلاطين ذى شان كه بهين شجرهء دوستى و مهين دوحهء امكان و رشك فرماى سحاب نيساناند عموما و آن وا يافتهء دقايق توافق كردار و گفتار خصوصا ، در سر كردن حرفى كه از پيوند دوستى خيزد و مثمر نام نيك باشد بذل جهد مىنمايند و شاهد اين معنى ، قبل از ورود و الا رقيمهء مودت عنوان به ميانجى مترددى صحيح البنيان پيرايهء عيان پوشيده بود و به معاضدت يقين راه بيت المعمور قلب محبت اساس بر خيل شكوك و شبهات مسدود گشته .
چون ظاهر است كه نخل مثمر را از اين كه سالى بر ندهد نقصى در خاصيت برومندى به هم نمىرسد ، ان شاء الله تعالى ، هر وقت كه اين تخم محبت به آبيارى سحاب لطف الهى به بار آيد حلاوت بخش مذاق صداقت خواهد بود .
هامش
( 1 ) - عنوان در نسخه : در جواب نامهء عبد العزيز خان