نامهء ديگر [ به عبد العزيز خان ] « 1 »
چمن پيراى گلشن ائتلاف و محبت و حديقه طراز گلزار دوستى و الفت ، رنگ آميز بهارستان اتحاد و يگانگى ، مصقل زنگار وحشت و بيگانگى ، اعنى نامهء مودت ختامه و مكتوب عنبرين شمامهء عبد العزيز خان ، كه رشك فرماى نقوش بديعهء مانى و رياض خلوت دوستان را ثانى اثنين ابر نيسانى است ، مصحوب عمدة الاماثل و زبدة الاشباه ، فارس مضمار سخندانى ، يكهتاز عرصهء دقيقه يا بى و فصيح بيانى ، جين پورى حاجى آخور باشى ، در حينى كه ابواب فيوضات بهار از رياحين و ازهار بر روى روزگار گشاده و ساقى فروردين صلاى عام به ميگساران لاله و گل در داده اسباب حصول مرام آماده بود ، از ورود مسعود چهره گشاى بهار تازه و طرح نگار عشرتى بىاندازه گرديده باعث ازدياد مواد خوشدلى شد .
شرحى كه در باب استيصال اهل ضلال كه به رهنمايى گم كرده راهى سالك طريق نكال بوده سر از ربقهء اطاعت پيچيده بودند و متابعت و مطاوعت عموم جنود اوزبكيه رقم زدهء قلم موالات شده بود ، چون مشمول بر تشييد مبانى دولت و اعتلاى مدارج سلطنت آن ممتاز شيوهء ستوده بود باعث ابتهاج لا يتناهى و مسرت لا تعد و لا تحصى شد . يقين است كه بناى عهود اهل كذب و نفاق مانند ضياى صبح نخستين زياده بر يك نفس نخواهد بود و چراغ اقبالمندى و نيك سرانجامى ارباب وفاق امتداد فروغ خورشيد عالم افروز خواهد داشت .
آنچه در باب نهضت به صوب كابل زبانزد خامهء صادق البيان شده بود ، متيقن شخص تصديق و اذعان است كه تخم برومند سخن سلاطين كه مطرز به كلام الملوك ملوك الكلام است از آبيارى سحاب ايفاى عهود سبز و ريان خواهد
هامش
( 1 ) - عنوان نامه در منشات : « ايضا به عبد العزيز خان نوشته »