ميل شديدى در خود به رقاصهاى احساس كرد . رقاصه خود را به پاى او افكند و شاه را به همهء مقدسات سوگند داد كه از وى در گذرد . زيرا كه به يك بيمارى مقاربتى مبتلاست . اما شاه بدون توجه به اين سخنان با وى هم بستر شد . يك ماه بعد در شرمگاه شاه آثار جراحت و درد ظاهر شد . ولى شاه عباس ثانى به درمان خويش توجه ننمود . تا اين كه علايم بيمارى مقاربتى به صورتى كاملا پيشرفته نمودار گرديد . اما چون وى نمىخواست پرهيز كند و بر خود سخت بگيرد و اطبا هم يا به علت جهل و يا به سبب ترس جرات تجويز داروهاى لازم را نداشتند ، بيمارى به نوعى خورهء سرطان مانند تبديل شد . بيمارى لثهها و استخوان بينى وى را به صورتى خورد و از بين برد كه دود قليان از بينى او بيرون مىزد . تازه حالا ، يعنى اندكى پيش از مرگ ، شاه عباس هوشيار شد و تصميم گرفت كه از شرابخوارى دست بكشد . هشت روز پيش از مرگش ، دستور داد وى را به خسرو آباد نزديك شهر دامغان برند . در آن جا ، شاه اوقات خويش را با هوشيارى و خلق خوش در كنار زنانش به سر مىبرد و روز را با خنده و خوشى و خواندن كتاب و نقاشى مىگذراند و مانند هميشه در جنب و جوش و فعاليت بود . ضمن كارهايى كه درين مدت كوتاه كرد ساختن دسته شمشيرى بود از موم كه با انواع جواهر به زيبايى و لطف هر چه تمامتر مرصع گرديد . شاه اين طرح را تهيه كرده بود تا بعد هنرمندى از روى آن ، دسته شمشيرى از طلا بسازد . ازين گذشته ، شاه باميد هر چه تمامتر در فكر طرح لشكر كشى براى جنگ با اوزبكان و فتح بلخ بود . درست در حينى كه به هيچ وجه در انديشهء مرگ نبود ، شبى كه به تقاضاى زنانش مقدارى شيرينى خورده بود ، دچار درد شديدى شد و شب را با درد و رنج فراوان گذراند و در حالى كه از خود بى خود بود ، طبيبان معالج را به باد فحش و ناسزا گرفت و در ساعت چهار صبح 26 ربيع الثانى 1077 برابر با 26 ماه اكتبر 1666 ميلادى درگذشت . « 1 »
هامش
( 1 ) - خاتون آبادى كه روز شنبه بر سر جنازه رفته و شرح دقيقى از مراسم تكفين و تدفين داده است تاريخ فوت شاه عباس ثانى را « در هفت ساعتى شب بيست و هفتم شهر ربيع الاول كه روز شنبه باشد » نوشته است ( ص 525 ) . ولى كمپفر ربيع الثانى نوشته و درست نيست . زيرا جلوس شاه سليمان ، اول بار در چهارم ربيع الثانى بوده است .