پوست فروخته بودند . آنان حتى روزى ده تومان مقررى را خشكه مطالبه مىكردند تا مقدارى را پسانداز كنند . شاردن كه در آن هنگام در ايران بوده مىنويسد كه آنان مانند گدايان زندگى مىكردند .
شاه عباس كه سودپرستى تقلبآميز و پستى طبع آنان را ديد بديشان بىاعتنايى كرد و ايشان را بدون جواب بازگردانيد . الكسى ميخائيلف كه به گراندوك مسكوى شهرت داشت ، براى جبران اين تحقير ، قزاقهاى جنوب روسيه را تحريك كرد تا به مازندران حمله كردند و فرحآباد را آتش زدند . سپس در شبه جزيرهء ميان كاله براى خود پايگاهى ساختند . بايد اضافه نمود كه رياست اين قزاقهاى دزد و آدمكش با مردى بود به نام استنكارازين كه مدتها مزاحم بازرگانان و مسافران در اطراف ناحيهء دون بود . پيش ازين هم يك بار در سال 1636 / 1045 در انزلى پياده شده شهر رشت را غارت كرده و گريخته بود . به علت همين پستى طبع و دنائت روسها بود كه به گفتهء شاردن ايرانيها ملت مسكوى را پستترين و رسواترين ملت عيسوى مىشمردند و آنها را اوزبكان فرنگستان مىخواندند . زيرا در نظر ايرانيان ، اوزبكان بدترين ملل شرق بودند . » با تمام اين احوال ، دولت ايران به بازرگانان روسى در شماخى اجازهء فعاليت داده و تجارت آنان به قدرى اهميت يافته كه كنسولى از روسها در اواخر قرن هفدهم در شماخى مقيم بوده است .
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 109
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص١٠٩