تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
پيش آمد ، دربار صفوى هرگز انديشهء عهدشكنى به دل راه نداد و با همه نقض عهدى كه تركان عثمانى درگذشته روا داشته بودند ، شاه عباس ثانى هرگز در صدد بهانه‌جويى براى شكستن پيمان بر نيامد . بلكه همواره كوشيد كه دولت عثمانى را از جانب ايران آسوده خاطر نگهدارد . كما اين كه وقتى در سال 1053 ه ايلچى دولت ترك به نام يوسف آغا به دربار ايران رسيد و پس از گذراندن هدايا ، در اظهار دوستى و استحكام صلح بين ايران و عثمانى بيش از حد مبالغه كرد ، شاه صفوى به دو آرامش بخشيد كه خاطر جمع دارد كه از جانب ما اقدام به جنگ ديگرى نمىشود . سلطان ابراهيم خان يك بار ديگر هم سفير به دربار ايران فرستاد و آن موقعى بود كه شاه عباس ثانى قصد سفر قندهار داشت . ظاهرا پادشاه عثمانى از اقدامات دولت ايران در جمع آورى و نقل و انتقال سپاه نگران شده بود كه مبادا شايعهء حركت سپاه به قندهار پوششى براى حمله به مرزهاى عثمانى باشد . ازين رو با شتاب سفيرى به ايران فرستاد به عنوان تقاضاى فيل و اندكى بعد هم سفيرى ديگرى گسيل داشت كه اگر سفير نخستين نرسيده باشد ، اين ديگرى به حضور سلطان مشرف گردد . شاه عباس ، كه در بسطام سفير ترك را به حضور پذيرفته بود ، دستور داد تا نامه‌اى مشعر بر مراتب دوستى به سلطان عثمانى نوشتند و آن نامه را همراه محمدقلى بيك ولد قاسم بيك بورون به مرافقت ايلچى مزبور به استانبول فرستاد و ضمنا مقرر ساخت تا فيلى را كه در قزوين بود ، با جل مخمل زربفت و ساير اسباب تكلف و چند نفر فيلبان ، بر سر راه ايلچى مزبور حاضر سازند ، كه با سفيران دو دولت به استانبول ببرند . در سال 1063 در بصره آتش فتنه بالا گرفت . ولى دولت ايران جانب عهد و پيمان را رعايت كرده دخالت ننمود . توضيح آن كه در سال 1005 ه اميرعلى حاكم بصره به مناسبت ضعف تدبير و ناتوانى از ادارهء قلمرو خويش ، ايالت بصره را در مقابل هشت كيسهء طلا به افراسياب منشى خويش بخشيد به شرط آن كه از دولت عثمانى اطاعت كند . افراسياب تا سال 1012 كه درگذشت همواره سرگرم مطيع ساختن افراد قبايل اطراف بود . پسرش اميرعلى ( على پاشا ) به جاى وى نشست . وى همان است كه در سال 1036 شهر بصره را در برابر حمله و محاصرهء صفى قلى خان حفظ كرد چندان كه عمر شاه عباس اول به سر رسيد و