محاصرهء بصره پايان يافت . اميرعلى در سال 1057 درگذشت و پسرش اميرحسين كه چونان حكام ديگر مردى ستمگر و سختگير بود حكومت يافت . وى همچون پدر و جد خويش اطاعت چندانى از دربار عثمانى نداشت و بلكه خود را مستقل مىپنداشت .
اميرحسين با دشمنى دو تن از عموهاى خود ، احمد بيك و فتحى بيك ، رو به رو گرديد . اين دو به استانبول رفتند و فرمانى داير بر عزل امير حسين و تصرف پاشاى بغداد در امور بصره گرفتند . حسين پاشا بدوا » از عموهاى خود دلجويى كرد و آنان را به بصره دعوت نمود . اما چندى بعد دوباره اختلاف ظاهر شد و امير حسين يا به اصطلاح تركان حسين پاشا آن دو را بالاجبار به كشتى نشاند و به هندوستان فرستاد . اما آنان به هر نحو كه بود بازگشتند و به پاشاى بغداد پيوستند . پاشاى بغداد كه همواره آرزوى تصرف بصره در دل داشت فرصت را غنيمت شمرد و با توپ و تفنگ به سوى بصره شتافت . حسين پاشا عريضهء بندگى به شاه عباس نوشت و تقاضا كرد كه شهر بصره را به تصرف سپاهيان ايران دهد . اما شاه عباس ثانى براى رعايت عهد و پيمان ازين كار خوددارى كرد . حسين پاشا نيز دست از بصره برداشت و پاشاى بغداد شهر بصره را گرفت و همان شب ورود به بصره ، احمد بيك و فتحى بيك را به قتل رسانيد و اعيان بصره را در مورد مطالبه اموال و اسباب حسين پاشا شكنجه كرد و كار را به هتك عرض و ناموس رسانيد و عمال او نيز در صدد آزار و مطالبهء زياده از قدرت مردم بر آمدند و خلاصه كار را به جائى رسانيدند كه مردم به حسين پاشا كه آنگاه در كوه گيلويه مىزيست نامه نوشتند و آمدن او را خواستار شدند . حسين پاشا هم با « جمعى از ملازمان امراى آن سرحد » بار ديگر به بصره توجه نمود . پاشاى بغداد كه در آن روزها با مردم بصره در جنگ و ستيز بود ، پس از شنيدن خبر بازگشت حسين پاشا ، شهر بصره را رها كرد و حسين پاشا بار ديگر بر شهر مسلط شد .
پس ازين وقايع ، شاه عباس ثانى سفيرى به نام كلبعلى خان سيل سپور با چند قطار قاطر و يك زنجير فيل به دربار عثمانى فرستاد و سلطان محمد چهارم نيز متقابلا اسماعيل آقاى متفرقه سى را با دو راس اسب عربى با زين و لگام و يراق مرصع و چند بار ماهوت ممتاز فرنگى به دربار صفوى فرستاد . شاه عباس ثانى بنا بر سيرهء هميشگى خود ، اين سفير را احترام فراوان كرد و خلعتهاى فاخر بخشيد و چون سفير بيمار شد حكيم محمد شريف را به درمان او فرستاد .
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 104
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص١٠٤