نامه شاه اغورلو احمد بسلطان بايزيد خان مشعر بر غلبه بر رستم پادشاه
بسم اللّه تيمنا . قال اللّه تبارك و تعالى
« الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ »
« 1 » .
منت ايزد را كه شد تخت سليمانى مرا * سرفرازى شد چنين از تاج سلطانى مرا
همت سلطان روم و غازى وقتم سر است * چون بايران نام شد اسكندر ثانى مرا
تا سپاه همتش با من رفيق و يار بود * شد مسلم خسروى و ملك ايرانى مرا
بس ز عين تربيت بودش نظر با بخت من * شد فروغ دولت از خورشيد نورانى مرا
كردهام در طور شاهى چون بعدلت اقتدا * دستيارى مىكند تأييد يزدانى مرا
در اداء شكر تو خواهم كه باشم پايدار * در وفا ، زيرا كه مستحكم همى دانى مرا
« وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ . »
« 2 »
چون نخستين پرتوى كه از اشراق مهر محبت ذاتيه تابيدن گرفته و اولين شعشعهاى كه از آفتاب ارادت لم يزليه درخشيدن پذيرفته ، مقتضى اظهار بارقه از
هامش
( 1 ) - سورة يونس 63 ، 64
( 2 ) - سورة الانفال 10