كلفت و مضرت گردد و رعاياى جانبين كه فى الحقيقة ودايع اللّه فى الارضند بآسايش و بهروزى اوقات [ گذرانده « 1 » ] لحظهاى اهمال و اغفال ننمايند و لهذا بعض علماء ، از اشهر حكما ، نقل فرمودهاند كه محبت سلاطين از عدالت اشرف است و عدالت با آن چون مهر در برج شرف . زيرا محبت مقتضى است كه فى ما بين ابواب مكاتبات و اسباب مراسلات مفتوح و مهيا شده و اعلام و استعلام حالات برفع مطالب و مهمات و اشعار و ايما بملتمسات سائر و دائر گرديده ، فقرا و ضعفاى مملكتين در مهد امن غنوده ، از روى جمعيت [ خاطر ] بزراعت و عمارت در كوشند و چون پريشانى روزگار و روزگار پريشانى از ساكنان حوزهء حمايت ولايتين مرتفع شود ، بعد از آن نتيجهء عدالت بظهور آمده ترتيب مقدماتش بدلائل عقليه و قياسات نقليه دست ميدهد و الّا بىمحبت امنيت محال و تصور عدالت بعيد الاحتمال است و بنا بر آنكه تحريك سلسلهء محبت قديمى از آن سلطان عالى شان حفظه اللّه و ادامه الى انقراض الزمان واقع گشته ، درين وقت نيز طريقهء الفضل للمتقدم را مسلوك داشته ، شرايط ابوت و بزرگوارى بجاى آوردند و مذكور نيز بپايهء سرير خلافت مسير رسل و رسائل مرة بعد اخرى ارسال و اصدار نموده ، نوازش نامهاى پى در پى از آن طرف در - رسيدن و ازين جانب در فرستادناند و در تزايد و تضاعف شبهه و شائبهاى نيست ، لاجرم به جهت تأكيد مبانى اتحاد و تأسيس جدران و داد و بسط اصلاح ذات البين و نظم مصالح مملكتين و كفايت مهمات دنيويه و رعايت حقوق اخرويه اين چند كلمه نوشته توضيح نمود كه بزيادتى حبور و يكجهتى و فزونى حضور و يگانگى پادشاهان كامكار و سلاطين اسلاممدار مؤكد گردد . و اللّه نسئل ان يؤتيه بميامن عدليه و سلطانه تأييدا و يؤيده بفضله و امتنانه تأبيدا ، فيتمتع به الاسلام و المسلمين و يصلح بمساعيه كل امور الدولة و الدين بمحمد و آله و صحبه اجمعين « 2 »
هامش
( 1 ) - متن : ( گزاينده )
( 2 ) منشآت فريدون بيك ، ج ، اول ، ص 328 - 327