معينا للسلطنة و الدنيا و الدين ، ابو النصر سلطان يعقوب ، مد اللّه تعالى ظلال عدالته فى الارضين به طول البقاء و ايده بنصره و الظفر على المخالفين و الاعداء ، ما تبسم اكاميم الفتوح من النسيم و استظل عن الطوبى رياض النعيم ، بشاطئى بحرابيض در رسيده و در معبر اسكدار بسفاين هلال شتاب قدم مانده و بطرفة العينى به اين جانب در گذشته چاوشان عظام استقبال كرده باعزاز تمام و اكرام مالاكلام بسر منزل مراد در رسانيدند و بعد از شرايط رعايت و وفور خاطرجويى و ملاطفت ، بديوان همايون درآورده ، بشرف عتبه بوسى مشرف ساختند . مشار اليه نيز از روى ادب و رسم مرتب ، نامهء نامى را چون غنچهء گرامى به دو دست گرفته ، بعد از خضوع عادى بپايه سرير عالم مصير ابراز نمود و چون دبير مقبل گشاد ، حضار محفل بنياد تعجب كرده بزمى كه از بساط جمشيد و جم به صد درجه افزون عنبرين و مبخر بود ، عطر فزاى و غاليهساى گردانيد . چه نامه ! اوراق گل و نسرين را دست زمانه خمير كرده و در قالب كاغذ ريخته و رياحين بهشت در آن پيچيده و يا بنفشههاى خلد برين از نسرين ( ؟ ) آن سرزمين دميده و يا كلك ياقوت ، ياقوت خطوط را قوت قوت و قوت قوت جسم نامى ساخته ، سطور زراندودش از قلم شعاع مهر و دوات آفتاب بصحيفهء بياض خطابى زينت فزوده و خط يكجهتى حب البين را از شرق تا بغرب كشيده و الفاظ حروفش كه چون اجسام انسانى قوالب ارواح معانيند حيات بخش عالم و عالميان گشته مضمون مسرت مكنونش كه مخبر بود از صحت ذات ملكى الفعال ملكى الخصال ، مشحون بحصول آمال و وصول كوكبهء سعادت بدرجهء اقبال ايام فرخ فال را خلعت نوروزى در بر كرده و از استيلا و تغلب فرق ناجيهء بايندريه ايدهم اللّه بر گروه ضالهء حيدريه لعنهم اللّه و دمرهم جهانيان را فرحت در فزوده و از اشعهء شمع اين فتح و فيروزى انجمن روم و شام را نور و صفا درفزود ،
اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 622
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص٦٢٢