از دست ساقى مراد جام مسرت مىنوشيدند ، دست قدرت صفحهء آينيهء چرخ مينافام بمصقل انجلا مىزد و عروس حجلهء نور رواى جمال از وراى نقاب حجاب مىنمود ، بيضاى سيمين از زير شهپر زاغ شب ، كه در قفص افلاك مقيد بود ، ميريخت و عقود زواهر لآلى كه گوش و گردن گردون گردان بدان مرصع و محلى بود ، در كشاكش آوازهء هجوم صفدر يكسوارهء چرخ مىگسيخت ، خود زرنگار بر قبهء تارك كيوان مىنهادند و جلاجل زرين كواكب را از پيكر هيون تندر آسمان مىگشادند ، تف حرارت پرتو آفتاب اشتداد مادهء سواد را ، كه مزاج شب يلدا بدان قيرى شده بود ، انحطاط ميداد و صاحب عيار تقدير قرص درست مغربى خود را كه در كوزهء فلك بدم صبح [ صافى « 1 » ] كرده بودند بر [ طبوق « 2 » ] عرض مىنهاد ، گريبان سحر چاك مىشد و عرصهء فصيح ميدان افلاك از شوايب كدورت ظلمانى چون فضاى خاطر روشن دلان پاك گشت ، كافور عارض روز عالمافروز از شكر ( ؟ ) « 3 » ظلام زلف مشكپاش شب ديجور پيدا بود و آثار كهولت از لمعان علامات صبح منير در مفارق شباب شب هويدا ، پاى سپهر در اقتباس شوارق مهر با هزاران آبله دوان بود و زلال سلسال از دهان تباشير در مرغزار سبز فلك روان ،
چون صبح بفال نيك روزى * بر زد علم جهان فروزى
مبشرى صبا رفتار و طوطيى شكر گفتار ، از جانب لطيف اعلى جناب سلطنت مآب عظمت نصاب ، رافع الوية الشوكة فى اوج الاقبال ، كاسر كؤس . رؤس الجبابرة و ارباب الضلال ، قهرمان السلاطين الايرانيه و قاآن الخواقين التورانيه ، شهنشاه عدو بند خصم شكار و پادشاه سربلند نامدار ، خديو ملكآراى عادل و خداوند گنج گشاى باذل ، الفايق على اقرانه بانواع المكارم المقبولة و الوصف المرغوب ،
هامش
( 1 ) - متن : [ صادقى ]
( 2 ) - ايضا : [ طبوع ]
( 3 ) - شبح ( ؟ )