تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
مشار اليه و دفع فساد اهل بغى و الحاد تعيين فرموديم . چون شيخ حيدر خبر از نهضت رايات گردون صولت يافت ، به اين معنى متنبه شد كه اقطار امطار را پيش امواج بحر زخار كجا رتبت تعين و مقدار و ذره را با وجود حضرت خورشيد چه مجال ظهور و اظهار . هر آينه انهزام تمام از اعلام اين كلام يافته و روى از جانب دولت تافته و بصوب اضطرار و مقر بئس القرار شتافته و به طرف دربند باب الابواب متوجه شده در بند تسخير شهر و در بند آن قلعه گشته . چون آن شهر از حفاظ خالى بود ، تصرف كردند و قلعه را محصور فتن و شرور خود گردانيده ، عساكر نصرت نيز چون املاك آجال ، متعاقب آن مدبران بىاقبال ، به نزديكى دربند رسيدند و بر سبيل ضرورت ، از موج خيز طوفان قهر نهنگان خونخوار ، رخت حيات خود ، آن جمع بىشكوه بدامن كوه قريب دربند كشيدند و پشت اعتماد و اعتصام بر حصانت آن كوه آهن كمر بغايت محكم و مستحكم ساخته ، صولت قهرمان شيردلان ميدان مبارزت جهت حرب و ضرب شيخ حيدر ، چون حملهء قالع باب خيبر ، كوه وقار آن اشرار را از جاى برده ، مسلوب الاختيار بطريق اضطرار آن قوم ياغى و جمع طاغى [ كه ] خود دوازده هزار كس مسلح بودند ، بمحاربهء عظيمه و مقاتلهء و خيمه قيام « 1 » نمودند . وقت ضرورت چو نماند گريز « 2 » . چنانچه جرأت ايشان در جنگ از ظهرى تا بعصر تنگ واقع شده ، تا تمامى كؤس رؤس آن فريق ، جام خون آشام سيوف صمصام مستان بزم رزم شد و بزلال شمشير آبدار انجاس وجود خباثت هستى ايشان از صفحهء زندگانى شسته شد و شيخ حيدر در حين جدال و قتال مقتول شد و سفينهء حيات شيخ از تلاطم امواج هلاك بساحل نجات نرسيد
« وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
« 3 »
»
.
هامش
( 1 ) - متن : تقديم ( 2 ) - در متن ، اين شعر سعدى به همين صورت ابتر آمده بقيهء آن : دست بگيرد سر شمشير تيز ( 3 ) - سورة الشعراء 228 .