بعد از سه روز ديگر ازينجا كوچ كرد و در ولايت كيفى فرود آمد و اين بنده نيز در پى او كوچ نمود و به مقدار دو فرسخ راه به او مقارن گشت و يكچند كس را بقراولى فرستاد كه چون ازينجا نيز كوچ نمايد اعلام دهد كه در پى ايلغار كند . روز ديگر نيز از آنجا كوچ كرد و عزيمت نمود كه بارزنجان و كماخ و قره حصار و طرف بالا رود و اين ولايت را خراب كند . اين بنده در پى مشار اليه ايلغار كرد و ، بتاريخ ثالث عشر شهر مذكور ، سنة اثنى و سبعين و ثمانمائه وقت الصلوتين ، با او ملاقات نموده ، بعد از محاربهء بسيار ، بفيض فضل ملك جبار عز شأنه و عون و عنايت پروردگار و يمن همت آن حضرت پادشاه كامران كامكار ، دشمن مخذول و منهزم گشته و جهانشاه و ولد او محمدى را با جميع امراء نامدار . چنان كه يك شخص از امرا رها نشد . با مقدار پنج هزار نفر مرد سوار مسلح آلجين دار بقتل آمده « 1 » و امير يوسف ميرزا [ را ] با بعضى امراء نامدار مقيد و محبوس گردانيده ، سرهاء ايشان را طقوز طقوز « 2 » بممالك فرستاده و سر جهانشاه را بسلطان ابو سعيد گوركان فرستاده و سر محمدى و رستم تواجى و پير سال حاكم ديوان را بدرگاه عالم پناه آن حضرت ارسال گردانيده شد .
توقع و التماس بمكارم بىقياس آن حضرت آنكه اين بنده از گوشهء ضمير منسى
هامش
( 1 ) - جهانشاه در هنگام مرگ نزديك هفتاد سال داشت و به همين علت كبرسن بود كه سلطان محمد ثانى در مكاتبات او را ( ( ابوى ) ) ميخواند . نوشتهاند كه وى در عيش و عشرت بمرحلهء فسق و فجور رسيده بود و چون شبها در مجلس عشرت بيدار ميماند و روزها مىخوابيد ، سلطان محمد ثانى به دو لقب ( ( خفاش ) ) داده بود ( ر ك : احسن التواريخ روملو نسخهء خطى و تاريخ منجم باشى و از سعدى تا جامى و نشريه وزارت امور خارجه شماره 9 و 10 دورهء دوم سال 1338 شمسى . )
( 2 ) - يعنى نه تا نه تا 0 عدد 9 در نزد مغولان و تيموريان كه خود را به آنان ميرساندند اهميت خاصى داشت و تشريفات شرفيابى هم طبق رسوم و قاعده ( توره ) نه بار زانو زد و تعداد قبايل ترك غزهم به تغزغز ( غزهاى نه گانه ) معروف شدهاند .