تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
سنن اتحاد محقق دانسته ، اصدار و اشعار نمود . پس براى نقل و اعلان اين اخبار فرخنده آثار خلف الامراء الكرام ، ظهير الكبراء الفخام ، قدوة الاكارم و الاعاظم بين الامم ، مستجمع احاسن الشيم ، امور بك زيد قدره سمت اختصاص يافت . رجاء واثق كه بحسن ملاقات مستسعد گشته باز بخير و خوبى ، سبيل مراجعتش را مكشوف و ارزانى دارند و باخبار سارهء سلامتى منصهء دل را جلوه‌گاه عروس بهجت و حجلهء خاطر را پر سرور و فرحت گردانند و با او رفيق فرموده شد ، اقضى قضاة المسلمين و اولى ولاة الموحدين ، مولانا محيى الدين دام فضله را تا حدود ولايت حميد و منوغان و امير طاغى و چاى و امثال آنها تعيين كنند . مأمول كه جناب امارت مآبى نيز معتمدى را با يكى از قضات آن ولايت تعيين سازند تا همه باتفاق همديگر ، خطط و حدودى كه از سوالف ايام متنازع فيها بود [ « 1 » ] به كلى منقطع گردد . و ديگر چنان استماع افتاد كه متمردى از آن لئام ، طور غود نام لئيم ، قدم تعدى از دايرهء ادب بيرون نهاده و بخطهء ممالك محروسه درآمده و بگله‌هاى گوسفند و خانهائى ، كه تعلق بعلى بك دارد ، تعرض نموده و بعام و خاص ضرر رسانيده ، بكوچمال رانده و به نواحى خود برده . اكنون وظيفه آنكه آن نابكار بدكردار را هم بحضور ايلچى اين جانب بسياستى هر چه تمامتر آورده ، بسزا برسانند و چنان تأديب فرمايند كه متمرد ديگر بتعدى چنين قدم بىادبى فراتر ننهد و از گله‌ها و خانها و هر اسبابى كه ازين جانب برده ، بىقصور بر مشار اليه تسليم نمايند تا باز به اين جانب آورده و شرط فرط مخالصت و مصادقت آنكه درين باب شمهء
هامش
( 1 ) - به نظر مىآيد كه جمله‌اى افتاده باشد .