چشيده عنان برتافتند و فرصت يافتند و دست بتير و شمشر زدند و كارزارى كردند كه از شكوه او كوه بستوه آمد و دل گردون از جاى برخاست و روى هامون رداى گلگون در بر انداخت . آن ملاعين بىدين و مخاذيل بد آيين ، چون طمع از جان و دل از خانمان برداشتند ، حملهها كردند كه زمين تاب آورد او نياورد و روزگار مقاسات او را تجشم نكند و خورشيد از هراس او در زينهار غبار گريزد . اما روباه طاقت حملهء شير شرزه كجا يابد و صعوه توانائى تيزى پنجهء شاهين و شكرده كجا دارد پس ملائكهء ملأ اعلى نداى
« نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ
« 1 »
»
در عالم سفلى در دادند و زبان حال بشارت
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً
« 2 »
»
بسمع ما رسانيدند .
چون آن ارجاس انجاس كوشش انصار حق در ابطال و استيصال خود مشاهده كردند و جند اعوان حق در تبديل شمل و قمع جمع خويش معاينه ديدند
« وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً
« 3 »
»
آخر الأمر از غلامان حضرت يكى قرال مخذول را ، كه شهريار آن فئهء جافيه و پادشاه آن طائفهء خاسره بود ، دست بسته و بازو شكسته ، پيش رايت نصرت كار و خصم شكار آورد و غلامان حضرت چون دانستند كه قرال است ، طعمهء شمشير كردند و سلاحهاى در آن در ان اختبار و امتحان نمودند و چون انصار شرع رسول الملك ذى الجلال از حال قرال آگاه شدند ، حملوا زمر النفاق و عصب الشقاق حملة الليث الكاسر « 4 » و سطوة الاسد الزائر ( ؟ ) رافعين عقيدتهم بالتهليل و التكبير ، منتظرين نصر اللّه العزيز القدير فمن اللّه عليهم بالمأمول و المسئول فزلت اقدام الكفار و ولت اعلامهم . پس مثال داديم با لشكر چون سيل كه از كوه بصحرا ريزد و آتش كه در دامن گوگرد آويزد ، آن شيران عالى پايه بدان خوكان فرومايه درآويختند و قيامتى معجل بر ايشان انگيختند و همه را طعمهء مار و مور
هامش
( 1 ) - سورة الصف 13
( 2 ) - سورة الفتح 1
( 3 ) - سورة الاسراء 49 ، سورة الاحزاب 39 .
( 4 ) - متن : كاثر