نامه جهانگير آققويونلو بسلطان مراد خان ثانى
جهانگير پسر على بيك است كه بعد ازو حكومت يافت . سالهاى اول سلطنت او بجنگ با قرهقويونلوها گذشت و سپس دچار مخالفت برادر خود بنام حسن معروف باوزون حسن ( عربها او را حسن الطويل ميگفتند ) گرديد . ابتدا پيشرفت با جهانگير بود تا اينكه وقتى جهانگير به عزم ييلاق آلاداغ از قلعهء ديار بكر بيرون آمد ، اوزون حسن او را غافلگير كرد و قلعه را متصرف شد ( 858 ) .
جهانگير از ناچارى بجهان شاه متوسل شد و جهان شاه هم بسوى كمك نظامى كرد . ولى اين سپاهيان كمكى بسركردگى رستم بيك نيز شكست خوردند و اوزون حسن پانصد نفر از اسراء اين جنگ من جمله رستم بيك را در پاى مشعلها گردن زد . آنگاه قصد حمله بماردين نمود .
اما مادرش سراى خاتون كه زن با كفايت و سياسى بود گفت : پس جهانگير و اهل و عيال او كجا روند ؟ . اوزون حسن را شرم حضور مانع آمده دست از حمله برداشت و فقط گفت پس برادرم گروگانى به من بدهد .
جهانگير نيز پسر خود را بنام على پيش او فرستاد . از آن پس بين دو برادر صلح برقرار گرديد و جهانگير وى را در جنگهاى با سلطان عثمانى كمك مىنمود .
مقر عز و اقبال عتبهء سرا پردهء بارگاه منيع سلطنت پناه شهنشاه ممالك دين و ملجأ اعزهء اقبال سدهء سنيهء درگاه رفيع خلافت دستگاه عدالت آيين ، قامع الطغاة و الملحدين ، معين المظلومين ، پادشاه روى زمين ، غياث الملة و الدين ، ظل اللّه فى الارضين المرابط فى رضاء اللّه و المساعى فى دين اللّه و المجاهد فى سبيل اللّه ، المتوكل على اللّه ، سيف اللّه على اعدائه و من اعترف الورى بآلائه و شهد كل ناطق بكرمه