الاصفياء و سلطان الاولياء ، سيدى عبد القادر است بدعاء دوام دولت روز افزون و قيام رفعت همايون درگاه عالى ، شيد اللّه بنيان سعادته ، اشتغال نمودند و فى الغدو و الآصال آن دعا را اوراد كردند . حق جل و علا باجابت مقرون داراد ، بالنبى و آله الامجاد .
ميبايد كه براى اجلال فرزندان اولياء اللّه و رعايت خاطر ايشان ، اين خدمتكاران را از زمرهء غلامان و جملهء ملازمان شمرند . زيرا ملازمت آن حضرت اعلى بهر كس اگر چه مكتسبى است ، اما به اين كمينه موروثيست و از آباء و اجداد والد اين داعى خدمت درگاه دولت پناه كرده و شمهاى از آن سايهء همايون بر سر مرحوم مذكور افتيده « 1 » بود و مسخر كردن اين مملكت نتيجهء آن .
اميد كه خدمتكاران سلف را رعايت كنند . زيرا اين مملكت نيز تعلق به حضرت اعلى دارد و اين خانه و آن خانه يكيست و كنفس واحدة شمرند و اين داعى بالاخلاص را به محل پاسبان و يا خدمتكار دانند لا غير .
چون تاجداران جهانبان بعقل و معرفت خدمتكاران اركان دولتند « 2 » ، زياده تصديع نرفت . بواقى اخبارات اين جانبى ، كماهى ، دارنده ازين سر دانسته است و متحمل گشته ، تا كه عند الوصول بحضور موفور السرور عرضه كند و از مكارم بىنهايت و الطاف بلاغايت اركان دولت ، اعز اللّه انصارهم ، مرجو است كه اصغاء فرمايند .
اطناب سرادقات شاهى باوتاد بقا مشيد و مستحكم باد . بمحمد و آله و اصحابه البررة الامجاد . آمين و الحمد للّه وحده « 3 » .
هامش
( 1 ) - افتاده . صورت متن عينا نقل شد .
( 2 ) - جمله مغشوش به نظر مىرسد
( 3 ) منشآت فريدون بك جلد اول ص 215 - 214