نصب العين گشته ، بر رعايت دريافت حضور شرف بخش رغبت ميداد و الحالة هذه ادراك التقاء [ چون ] من حيث الصورة تعذرى داشت ، طلب مواصلت بطريق مكاتبت كه آن را احدى اللقائين نام نهادهاند متعين شد [ و ] تقديم خطابى ، اگر چه بىخطايى « 1 » نباشد ، جائز شمرده و بعضى از صدق و صفاى عقيدت كه در ولاى آن حضرت دارد ، به محل عرض رسانيد . اگر بتشريف قبول
« وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها
« 2 »
»
مخصوص گردد ، آن را مساعدت سعادت خواهد دانست و چون بندهء كمترين صادق الاخلاص از هواداران و دولتخواهان و چاكران آن حضرت اعلى است ، واجب و لازم نمود كه خود را فراياد « 3 » خاطر عاطر ملازمان آن حضرت آوردن ، تا هر [ چه ] « 4 » گونه اشارت عالى نافذ گردد
كمرى بر ميان جان بسته * جان كمروار بر ميان بسته
بتقديم رسانيده آيد .
به جهت بندگى مفخر الرجال سيد الاكابر ، افتخار الاقران ، شرف الدين موسى را بعتبه بوسى همايون ارسال رفت و عرضه داشتى چند متحمل گشت [ تا ] در وقت فرصت بمسامع نواب با عظمت و اركان دولت عرضه داشته ، اصغاى آن را از محاسن التفات مقرون فرمودن را « 5 » فرمان دارند كه ايام سلطنت با سعادت منيع مقرون باد و تمامى ملوك در قبضهء قدرت مطيع به حق محمد و آله و صحبه « 6 » .
هامش
( 1 ) - متن خطابى
( 2 ) - سورة النساء 88 .
( 3 ) - چنين است در متن ولى به نظر مىآيد ( چه ) زائد باشد .
( 4 ) - متن : بفرياد
( 5 ) - ظاهرا جمله بايد چنين باشد : . . . اصغاى آن را بمحاسن التفات فرمودن
( 6 ) منشآت فريدون بيك جلد اول ص 189 - 188