نامه على بك پسر قره عثمان بسلطان مراد خان ثانى
ظل ظليل چتر آسمان ساى عرش فرساى عقاب سماى هماى آساى خدايگان عالم ، سلطان سلاطين العرب و العجم ، خديو ممالك ايران و توران ، فرمان فرماى اقاليم جهان ، داراى قيصر خدم ، فعفور جمشيد حشم ، عدو بند كشورگشاى ، جهانگير اقاليم بخشاى ، تاجدار ديهيم خداى ، زحل رخش خورشيد لقاى ،
بلند همت و بسيار دان و اندك سال * جهان گشاى و ممالك ستان و گيتىدار
ناصر اولياء اللّه ، قاهر اعداء اللّه ، مرزبان الماء و الطين ، شحنة الاله فى الارضين ، ظل اللّه و رحمته على العالمين
شاه عالم گير و گيتى بخش و گردون اقتدار * آفتاب دين و دولت سايهء پروردگار
حضرت پادشاهى جهان پناهى ، خداوندگارى ، خلد اللّه سلطانه و اوضح على العالمين برهانه ، تا انقراض زمان بر انس و جان سايبان امن و امان و ايزد تعالى بيضهء اسلام و خطهء هفت اقليم بپرتو بيضاى آفتاب جمال عدل و رحمت و كمال سياست و هيبت اعلى حضرت كه سايهء آفريدگار و پناه اهل روزگارست ابد الاباد آراسته و پيراسته داراد ، به حق الحق و خير الخلق .
كمترين بندگان كه سرمايهء هستى از چاكرى و دولت پرستى آن حضرت دارد بعد از تقديم لوامع دعاء دولت روز افزون كه سادس صلوات خمس سكان ربع مسكون