تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
شمرده پيشانى خشوع بر خاك پاك حاشيهء بساط گردون بسطت نهاده بلب ضراعت زمين عبوديت را زحمت تقبيل ميدهد . نياز و افتقار بندهء كمينه بملازمت مسند سيادت و مواظبت عتبهء جلالت و راى احاطت تقرير و بيان و بيرون از حوصلهء تحرير و بنان و بوسيدن تراب بارگاه اعلى كه تمناى جمهور جهانيان است به زودى مهيا باد ، بمنه و لطفه وجوده . بعده بر رأى جهان‌آراى نواب نامدار و وزراء كامكار معروض مىنمايد كه هر چند بندهء كمتر بن مشتاق را فى ما عبر من الايام و عبر من الاعوام بحقيقت عتبهء معلى و سدهء و الا اتفاق سابقه و واسطهء رابطه نيفتاده است و در زمرهء خدم و حشم آن حضرت شرف وصول و فرصت مشول نيافته اما عالم الخفيات مطلع است كه بسبب استماع انواع اصطناع موفور وصيت اصناف الطاف نامحصور آن حضرت بر موجب آنكه ،
ديده هر چند نبردست از آن طلعت نور * گوش بشنيد و شده عاشق نامت از دور
پيوسته تمناى آن داشته است كه طواف آن كعبهء اكرام را احرام بندد و تقبيل آن عتبهء اقبال را اقدام نمايد و در تقديم شرايط خدمتگارى ، اگر چه محل آن ندارد كه رخصت طلبد ، باز بواسطهء عزم آن بساط قدم انبساط كشيده ميداشت و مىگفت ،
ذره نرسد باوج خورشيد * دربان ز كجا و صدر جمشيد
مع هذا مدتى انديشهء اين تمنا در دل و اين سودا در سر و اين هوس در نفس كامن و ساكن بوده ، سلسلهء شوق را تحريك مىكرد و خيال آن مطلوب روز و شب