از اصناف الطاف ، در شريفترين وقت و لطيفترين ساعت ، بصحبت قدوة الاماجد و الاعاظم ، معتمد الخواص ، اخى بك ، اعاده اللّه سالما و غانما سمت اصدار يافته بود ، در بهترين اوان و خجستهترين زمان وارد « 1 » گشت و بلب عزت و شرافت بوسيده و فراز ديده نهاد . باغ مراد اين سرزمين و گلشن فوأد محبين از آن گلدستهء رياض [ مراد رشك « 2 » ختن ] گشت و از وصولش دل را سرورى تازه و خاطر را حبورى بىاندازه دست داد و در مقابلهء آن حمد بيحد و شكر بىعد به حضرت بارى ، عز اسمه ، گذارده ، نور حدقه از مطالعهاش همچو نور حديقه روشن و پر صفا شد و اشارتى كه در باب استحكام مودت و يگانگى ، چنانچه لايق بزرگوارى آن خداوندگار عالى مقدار است ، اشعار فرموده بودند ، عكس مرآت محبتى است كه از صفاى طينت :
و من القلوب الى القلوب شواهد * يشهدن قبل تشهد الارواح
مشاهده گشته و آشنائى قديمى روحانى بواسطهء تردد رسل و رسائل جسمانى صورت تزايد و تضاعف پذيرفته و از مفردات علوى
كنا حروفا عاليات و لم نقل * متتاليات فى ذرى اعلى القلل
در سلك مركبات سفلى داخل گشته ، بجز دانهء محبت ازين مزرعه حاصل نداريم و از ما عداى آن بىبهره بل غافل
حاصل زندگى محبت دان * كه جز او نيست دانهاى در دهر
و هميشه خاطر فيض مآثر متعلق پرسش احوالى گرامى اعلى اللّه شانه بوده و مىباشد و دائما جل همت مصروف باستماع اخبار سارهء آن سلطان عالى شأن داشته ، هر گاه كه آوازهء نصرت زمرهء غزاتش به گوش جان مىرسد ، بلبل روح در قفس تن از شوق آن بنياد نغمهسرائى مىكند و هر وقت كه نسيمى از گلشن فتحش بمشام روح ميوزد ، غنچهء دل را شكفتگى و رعنائى مىفرمايد و ارتفاع عمر دولت و ارتقاء عز و خلافت آن
هامش
( 1 ) - متن : [ وارد صادر ]
( 2 ) - متن : [ مرادين رشك ختين ]