و مراسم عطوفت و حسن اخلاق ، ازين جانب مشاهده كرد و در حالتى كه بجانب پادشاه مرحوم ، جهان شاه ميرزا ، و خاقان شهيد ، سلطان ابو سعيد ، طاب ثراهما ، تعرض و توجه نمود ، اگر جمعى از عساكر منصوره بضبط آن حدود مشغول و مأمور شدندى [ و « 1 » ] در عقب او بولايات او درآمده ، تعرض كردندى ، معلوم است كه حال او بچه انجاميدى اما چون آباء كرام و اجداد عظام ، انار اللّه تعالى براهينهم ، بغزو و جهاد مألوف و باعلاء كلمة اللّه العليا مشغوف بودند و دأب اين دودمان عظيم الشأن جز مقاتله با فجرهء كفار و مقابله با كفرهء فجار نبوده اقتدا بسنت سنيهء آباء و اجداد كه بحقيقت فرض است گذاشتن و به كسى كه از ملوك اسلاميه معدود بوده ، غرض « 2 » نمودن ، و در حالتى كه جيب جانش مقصد ايادى اعادى گشته دامن او را كشيدن ، از فتوت و مروت بعيد ديد . بنابراين [ اين ] منهج مسلوك نشد . چون او از آن طرف نوع فراغ يافت ، بغدر و خداع در استجماع لشكر كوشيده ، بىسببى موجب و غرضى باعث ، در حينى كه لشكر ما غافل بودند و ويرا دوست مىپنداشتند ، بعضى ولايات سرحد ممالك محروسه را تاخت و همچنين حركتى شنيع و عملى فظيع را ارتكاب جائز داشت ، با وجود آنكه فوجى از عساكر نصرت مآثر كه آن حدود بديشان متعلق بود ، به آن لشكر ملاقات كرده ، مقابله نمودند و آن گروه طغيان شعار را دمار از روزگار بر آورده ، يوسف بك كه با شليق لشكر بود گرفتند ، جهت حمايت رعيت كه ودايع الهى است و حميت سلطنت و پادشاهى در مقام انتقام شدن و كسى را كه پاى تجاوز از گليم حد خود بيرون كشد ، بر جاى خود نشانيدن لازم ديديم . بنا بر آن با وفود انجم شمار ،
« بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ
« 3 »
»
، عنان عزيمت براى صواب نماى بصوب ممالك او معطوف گشت . چون در مقام مقاتله مقابل شد ، [ به آن جمله و تجمل بجملهء ] « 4 » او را تحمل نياورده ، فرار بر قرار اختيار كرد و بعض لشكريانش طعمهء سيوف
هامش
( 1 ) - در متن : [ كه ] و ظاهرا زائد است
( 2 ) - ظاهرا : تعرض
( 3 ) - سورة النمل 37
( 4 ) - عبارت مغشوش به نظر مىرسد