« بايقرا ميرزا بسلطان حسين گوركانى نوشته »
اللّه يخلد ظلال سلطنته و عاطفته على مفارق المخلصين . دعوات زاكيات و مدحات طيبات كه از كمال آرزومندى انبعاث يافته باشد ، اهداء و اتحاف ميرود .
حصول سعادت ملاقات عما قريب محصل باد .
بعد از رفع دعوات ، انهاء رأى رفيع مىرود كه درين مدت يكسال كه بدرگاه عالم پناه حضرت خلافت پناه سليمان مكان ظل اللهى « 1 » ، خلد اللّه تعالى فى بسيط الارض ملكه و سلطانه ، اتفاق افتاد ، سرا و علانية ، چنان مشاهده رفت كه همگى همت آن حضرت بر آن متوجه است كه بنيان محبت و دوستى قديم با آن خانوادهء مبارك مستحكم شود و بعد ازين چيز ديگر معلوم نشد و چون با جناب سلطنت شعارى مخدومى « 2 » در مقام اشفاق و اعطاف بودند ، آنچه شرايط رحمت و شفقت بود نسبت به حال اين جانب بظهور مىرسيد . تا درين ولا ، امير اعظم ، افتخار الامرا ، امير تنگرى بردى « 3 » جاندار آمدند و از فحاوى عبارات و منطوفهء استعارات ، وظايف اتحاد و يكجهتى معلوم فرمودند « 4 » . سلسلهء اشفاق و الطاف بدان جهت تحريك يافت و باضعاف و آلاف بيشتر مرحمت فرمودند و مقرر شد كه در عقب مكتوب ، اين جانب را همراه مخصوصان و مقربان درگاه ، چنانچه شيمه و قاعدهء سلاطين رفيع مقدار است ، پيش آن جناب سلطنت شعار روانه سازند . و مخفى نباشد كه در اثناى آمدن امير تنگرى بردى ، كس فرستادند كه يادگار محمد ميرزا را طلب دارند و چون موجب ملال خاطر آن جناب ازوست ، بنوعى كه دلخواه باشد رفع او نمايند . همانا ازين معنى وقوف يافته فرار كرده . غرض كه خاطر شريف از آن سبب جمع دارند كه اشارات عالى بر آن
هامش
( 1 ) - يعنى اوزون حسن
( 2 ) - يعنى سلطان حسين گورگانى
( 3 ) - تنگرى بردى مركب از دو كلمه است : تنگرى به معناى خدا و بردى به معناى داده يعنى خداداد .
( 4 ) - اگر نسخه غلط نباشد ، فعل جمع آورده شده است جهت احترام .