تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
آن مستوحشات را كأن لم يكن انگاشته و همواره قصوى و قصاراى ارادت مصروف بر آن بود كه عقود عهود الى يوم الموعود در سلك [ ؟ ] « 1 » منتظم و ممدود باشد و مشرب عذب علقه باجاج مخالفت متغير نگردد . اكنون به خدا كه همچنان است . و الا مقتضى سلطنت آن بود كه « 2 » اولا كه آن جناب قتل سلطان سعيد شهيد جايز و حقوق صد سالهء آن خاندان خلافت را نسيا منسيا انگاشت ، بعد ذلك از آن حضرت طريق وفا مترقب نبودى و ناموس سلطنت و عرق لحومت و قرابت اقتضاء رفع آن عار و شنار كردى . مع هذا اصلا بدان التفات ننموديم و در مقابل آن واقعهء عظمى به حكم احسن الى من اساءك تحريك سلسلهء مصادقت نموده بارسال رسل و رسايل مبادرت و مبالغت نموده بىآنكه ازين جانب سر موئى مخالفت از طريق موافقت روى نمايد ، يادگار محمد ميرزا را با سپاهى غلبه بزعم آنكه كلاه‌دارى و آئين سرورى ميداند فرستاده و مشار اليه بكثرت اعوان و قوت انصار غروريافته از سر نكتهء آنجا كه زره گرست پيكان گر هست به كلى غافل مانده هنوز در مقابله راست نايستاده بود كه كلمهء من نجا برأسه فقد ربح بر خواند اين صورت را نيز حكم سابق داده از طريقهء مستقيم محبت و و داد انحراف جايز ندانست حتى نوبت ديگر كه اميرزادهء مشاراليه را با غلبه لشكر و كومك و حشر فرستادند ، نوكر آن جناب بدست قراولان [ لشكر ] ظفر پيكر گرفتار شد ، با وجود آنكه مستوجب انواع غضب و سياست بود ، او را مشمول اصناف تشريف و عنايت گردانيده فرستاده شد . ديگر در همين نوبت كه اميرزادهء مشاراليه بامداد و كومك بسيار از آن جانب مدد يافته به قصد خراسان توجه نمود معارض و متعرض ايشان نشد و شجرات مشاجرات از جويبار مصابرت سرسبز و سيرآب گردانيده تا اشجار تحمل آثار ظاهر گردانند چنانچه هيچ گوش نشنيد و آن جناب شنيده باشد كه بر مقصود خود فايز و كامياب شد يوسف بيك و شاه منصور و باقى مردم بايندر بحيطهء تصرف بندگان و نزديكان آستان دولت آشيان درآمده بودند بنابر ابقاء قواعد مخالصت به عين اغماض و نظر رعايت ملاحظهء
هامش
( 1 ) - متن : علج ( ؟ ) ( 2 ) - به نظر مىآيد كه جمله‌اى افتاده باشد
اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 331 | عبد الحسين نوائى