طايفه روى در ارتفاع داشت قدم ايشان در [ سلب قصب السبق حاضر ] « 1 » بود فكيف اكنون كه بعواصف حوادث بنيان دولت ايشان با خاك برابر شده و بهبوب رياح طوارق نهال اقبال ايشان از پاى درآمده بهيچوجه اصلاح امور ايشان و تغيير قواعد مذمومشان شايبهء احتمال ندارد
درختى كه تلخ است وى را سرشت * گرش بر نشانى بباغ بهشت
ور از جوى خلدش بهنگام آب * ببيخ انگبين ريزى و شهد ناب
سرانجام گوهر به كار آورد * همان ميوهء تلخ بار آورد
و اگر مقصود از رعايت ايشان حفظ ناموس است كه ايشان بدان طرف آمدهاند ، اين صورت [ گاهى ] « 2 » مطابق عقل بودى كه ايشان به اختيار روى بدانجا آوردندى و از سر قدرت پاى در جادهء اطاعت نهادندى . بر همگنان واضح است كه فرمودهء
« جاءَتْها رِيحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ
« 3 »
»
مصدوقهء حال ايشان است . از غايت تحير مىخواهند كه خود را بساحل رسانند ، با ايشان بر فحواى
« آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ
« 4 »
»
خطاب بايستى كرد ، از دستبرد خذلان پاى در ساحت انقياد مىنهند كايمان البأئس بايستى كه نتيجه غير يائس نبودى .
بنابر مبانى اين معانى ، استدعا رفته بود كه ايشان را مقيد سازند و الا مخفى نيست كه از وجود و عدم آن مخاذيل غبارى بر عطف دامن همت نخواهد نشست چه جهانشاه ميرزا [ را ] با وجود آن كثرت و عدت و مواد حشمت و ابهت ، مآل آمال بدان انجاميد كه عالميان را مشاهد « 5 » و معاين گشت ، پيداست كزين جرعه چه مستى خيزد .
مقصود كلى امتحان قواعد محبت بود . باز پوشيده نيست كه از زمانى كه ايلچى آن جناب بشيراز آمد الى بلوغ هذه الاخبار به هيچ وجه يادگار محمد ميرزا را ازين
هامش
( 1 ) - نسخه [ در كعب قصب السبق را خاسر ]
( 2 ) - نسخه : ( نه )
( 3 ) - سورة يونس 22
( 4 ) - سورة يونس 92
( 5 ) - نسخه : مشاهده و معاينه