عرصهء ممالك به طول و عرض در تحت تصرف
« ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ »
« 1 » قرار گرفت ، ديدهء بختش تاريك و رشتهء عمرش باريك شد و آيهء
« يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ »
« 2 » برأى العين مشاهده كرده از بيم سطوت پادشاهانه و اساس هيبت خسروانه كه ژاله را در چشم سحاب اخگر كند و آب حيات را طبيعت آذر دهد بعرض مرض كه مقدمهء فنا باشد گرفتار شد و روز بروز ضعف طالعش قوت مىگرفت و قوت دولتش ضعيف مىشد تا عطيهء مزاجش بقاطع رنج و و بال انتقال و آفتاب سعادتش از مشرق طلوع به مغرب افول اتصال پذيرفت و صورت
« فَذاقَتْ وَبالَ أَمْرِها وَ كانَ عاقِبَةُ أَمْرِها خُسْراً »
« 3 » در مقابل نظر خود ديد و وجودش كه حاوى « ا لم تر الى الذين
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ »
« 4 » مقارن جان داشت سرعت
« فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً »
« 5 » از سر گرفته اسباب و علامات مرض در مجارى جواهر سارى و جارى شده كه فساد مزاج از قانون علاج تجاوز نموده ، مواد زحمات از منهاج شفا و دستور نجات بيرون رفته خزانهء وجود از جوهر حيوانى خالى گذاشته و دل از دست اميد و اغراض برداشته و مملكت وجود را از دست تصرف داده صوت نامرغوب موت بر نغمات محبوب حيات ترجيح نهاده بر مقتضاى
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ
« 6 »
»
جان به مالك سپرده .
نگشاده بود رايت ما ظل خود هنوز * كو كوچ كرد و عازم دار القرار شد
عقاب اجل طاير روحش را بمخلب قهر درربوده و غراب البين فنا او را بزندان فر اموشان محبوس نموده .
بسا يوسف كه او افتاد در چاه * ولى هرگز بدين خوبى نيفتاد
و خلف ديگرش كه در سلطانيه بود ، چون از واقعهء پدرش واقف شد ، آيهء
« ما أَغْنى عَنِّي مالِيَهْ هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَهْ »
« 7 » بر خود خوانده عنان تمالك و تماسك از دست بداد و طريق فرار مما لا يطاق مسلوك شد . بجانب ارزنجان توجه نمود و چون مفتح -
هامش
( 1 ) - سورة الانعام 165
( 2 ) - سورة يوسف 84
( 3 ) - سورة الطلاق 9
( 4 ) - سورة البقرة 9
( 5 ) - ايضا
( 6 ) - سورة القصص 88
( 7 ) - سورة الحافة 28 ، 29