بقبضهء اقتدار ما آمده ، در مهاد امن و امان و ظلال عدل و احسان آسوده و فارغ البال توانند بود تا ذكر جميل منتشر و اجر جزيل مدخر گردد . لاجرم بميامن اين معنى دولت و اقبال بنوعى اشكال مىنمايد كه هنوز صورت مصلحتى بر صحيفهء خاطر رقم نفرمودهايم كه مبشر اقبال اتمام آن را انجاح ميدهد و نيرنگ استخلاص مملكتى بر لوح ضمير منقش نگردانيده كه ميسر آمال حصول آن را بقبول حسن تلقى مىنمايد .
« سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا »
« 1 » .
و چون مدت مديد بود كه مبشران بشارت الهيه بتواتر بمسامع عليهء حضرت پادشاهى مىرسانيدند كه قرا يوسف تركمان دست ظلم و عدوان بر اهالى آذربايجان گشاده و قدم جرأت و انبساط بر بساط بغى و طغيان نهاده است و ارتقاء مدارج مهترى و هواى معارج سرورى در دماغ بىمغز بازديد « 2 » كرده . نتيجهاش در دار السلام بغداد سر بفساد اعتقاد برآورده است و قدم از جادهء قويم و صراط مستقيم بيرون نهاده و از فرط شقاوت ابدى و غايت بىخردى خر عيسى شده و بشآمت رأى مخالف او كه عنان صواب از راه راستان گردانيده است و بصوب خلاف مايل گشته ، طريق عرب و عجم بحجاز مسدود شده است و راه بيت اللّه الحرام بر عرب و عجم و بزرگ و كوچك از ترك و ديلم مسدود مانده
« وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ سَعى فِي خَرابِها أُولئِكَ ما كانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوها إِلَّا خائِفِينَ »
« 3 » و مدتى است تا بدين سبب و جهت طالبان جمال حرم و متعطشان زلال زمزم چون عشاق بينوا قدم صدق و صفا بر مروه و صفا و منى ننهادهاند و احرام لبيك اللهم لبيك بر ميان جان بسته از اسباب اميد مضطر و متحير و منتظر فتح الباباند . رأى عالى كه كعبهء اقبال و قبلهء آمال و مشعر زوار است اقتضاى آن نمود كه بر مقتضاى من كان للّه كان اللّه له عنان كيوان ساى و ركاب فرقدين فرساى كه قرين قضا و قدر و همنشين فتح و ظفر است و آثار فركيان
هامش
( 1 ) - سورة الأحزاب 62
( 2 ) - شايد باريد - پديد
( 3 ) - سورة البقره 114