تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢

فتحنامه شاهرخ به سلطان محمد غازى مشعر بر غلبه بر قرا يوسف و مردن وى

بسم اللّه الرحمن الرحيم نحمدك يا من اهلك الاعداء بسخطه به غير جنود و وفود و نشكرك يا من نصرنا بلطفه و كرمه شكرا غير معدود .
توئى كه كار جهان جمله در تصرف توست * ز ارض تا بسما و ز شاه تا بگدا
و نصلى على سيدنا محمد صاحب المقام المحمود و على آله و اصحابه المتقربين الى اللّه بالركوع و السجود .
اوست خاتم بانبيا و رسل * هادى دين و رهنماى سبل
تا عرصهء داورى باعانت و ياورى كريم بيچون تعالى شأنه عما يقولون به جهت ذات همايون ما آراسته و پيراسته گشته ، هرگز چنين فتحى ميسر و نصرتى مقدر نشده بود كه الحمد للّه بفضله و توفيقه درين ايام حاصل شده و تفصيلش آنكه قره‌يوسف تركمان چنانچه بسمع شريف رسانيده بوديم كه با ما همواره بر عناد است ، لاجرم تبرا از خويشتن‌دارى كرده و بمشيت الهى توسل نموده با سپاه مظفر در پانزدهم شعبان سنهء ثلاث و عشرين و ثمانمائه از دار السلطنهء سمرقند ، نگه داردش خالق از هر گزند ، متوجه آذربايجان گشت و سى هزار دست جبهء مكمل كه در جبه خانهء معموره حاضر بود بلشكر مظفر تقسيم كرده ده هزار دست ديگر از ممالك محروسه مهيا ساخته ، بلنغار « 1 » و جلنغار « 2 » را در بيست هزار سوارى مرتب ساختيم و بتوفيق اللّه بكنار آب آمويه آمده ، بعد از عبور ، فرزند ارجمند ميرزا الوغ بك ادامه اللّه و ابقاه را مقرر نموديم
هامش
( 1 ) - همان كلمه برانغار است به معناى ميمنه و دست راست لشكر . ( 2 ) - همان كلمه جوانغار است به معناى ميسره و دست چپ لشكر .