تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
مىآرايد ، هر آينه ما نيز در معرض عبوديت جبهت اطاعت بر زمين خشوع داريم و در مقام نياز طريق اتباع اوامر و نواهى حضرت بىنياز مىسپاريم . مقصود ازين مقدمه آنكه چون بعنايت الهى ، تمام ممالك كه در تحت فرمان است در قيد نظم و تختاميشى درآمد ، مانند آفتاب كه ببرج شرف ميل كند ، روى عالم آراى باستخلاص مملكت آذربايجان كه تراكمه بر آن تسلط يافته آورده ، عنان جهانگشائى بدان صوب معطوف فرموديم و از هاتف دولت نويد
« عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَ يَسْتَخْلِفَكُمْ فِي الْأَرْضِ
« 1 »
»
به گوش هوش ما مىرسيد و هادى طريق عنايت ايزدى بدين معنى دلالت مىنمود .
عراق و فارس گرفتى بتيغ عالم گير * برو كه نوبت بغداد و فتح تبريز است « 2 »
چون به جلگاء رى نزول اتفاق افتاد و برادران و فرزندان و امراء و سرداران از جوانب و اطراف مملكت با لشكرها برسيدند ، بعنايت الهى چنان لشكرى مجتمع شد كه لاعين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر در شأن ايشان صادق بود : دليرانى كه به زخم تير ، كوكب منير را از برج فلك اثير بربايند و بهادرانى كه بضرب تيغ ، سواد ظلام از چهرهء شب باز بزدايند . زمين بار شكوه ايشان برندارد و كوه بىستون تاب صدمه و حملهء ايشان نيارد .
همه مردان كشور مردى * همه شيران بيشهء هيجا
چون از جلگاء رى مواكب شوكت و عظمت نهضت نموده ، مرابع و مراتع قزوين و سلطانيه مضارب خيام عساكر منصوره شد ، اشراف قزوين على الفور موكب همايون ما را استقبال كردند و از سلطانيه كليد قلعه آوردند و سپردند . قرا يوسف چون از منهيان معلوم كرد كه چنين لشكرى كه گر كوه ببيند دلش از جا برود ، متوجه جانب اوست ، برگ مقاومت ساخته و عزم محاربت كرده ، باستقبال لشكر منصور ، از
هامش
( 1 ) - اعراف 126 ( 2 ) - مسلما تحريف شعر حافظ است كه مىفرمايد :عراق و فارس گرفتى بشعر خوش حافظ * بيا كه نوبت بغداد و وقت تبريز است