شكر كز محض لطف رب عباد * خرمن عمر خصم گشت بباد
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا »
« 1 » . در حال بسلطانيه رسيده و امير جلال الدين موسى را بضبط و محافظهء شهر و قلعه گماشته و از آن جا بفرح و فيروزى ، از راه اردبيل نهر ارس را عبور كرده ، بقشلاغ قرهباغ اران « 2 » نزول كرديم و تحقيق نموديم كه بعد از فوت قرهيوسف ، فرزندانش از بيم صولت كشور ستانى متفرق شده و سلطنتش مشوش مانده و بنابر فرصت ، برادرزادهاش غازان بك بن امير مصر ، خزانه و اموالش را غارت كنان بقلعهء اونيك درآمده و برادرزادهء ديگرش زينل بك طرف ديگر رفته و امير قرا و قدم پاشا بقلعهء النجق گريز نمودهاند و امير شاه محمد و امير اسپند ولدان قرهيوسف با پسر احمد قرامانى بجانب گنجه و بردع شتافته و جهانشاه مرقد پدرش را بجانب ارجيش برده و قرهاسكندر بجنگ قره عثمان يولوك رفته و تبريزيان امير - شاه ملك را كه پيش ازين برسالت فرستاده بوديم و محبوس بود ، از حبس برآورده ، برعايت پيشكش به زمين بوسى شتابيدند و قدوم فرخ رسوم فرزند ارجمند غياث السلطنة و الدين ميرزا بايسنغور را كه بضبط تبريز رفته بود غنيمت دانسته در دولت خانهاش جا ساخته ، از طريق اطاعت بهرهمند گشتند و امير بايزيد و امير الياس تركمان و امير محمد زنگى با سائر امراى كردستان به فرزند سعيد پيوستند و مراسم بندگى بجاى - آورده از احسان ما بهرمند گشتند و امير بابا حاجى بواسطهء آنكه امير چاكور [ را ] قبل ازين بقتل آورده بود ، در قلعهء گاورود متحصن گشت . فرزندى ميرزا بايسنغور بامر جهان مطاع بمحاصره شتافته و بعهد و امان ، او نيز قلعه را تسليم كرده كفن در دست و شمشير در گردن آمده ، از گناهش گذشتيم و نواحى چند بالكاى او ضم كرده ، بعز و كامرانى بولايتش مجاز فرموديم و در اواسط شهر ذى الحجه جناب سلطنت مآب امير خليل اللّه بن امير شيخ ابراهيم شروان شاه فرخ يسار با پيشكشهاى متبركه بپاى بوس همايون رسيده ، از عنايت بىغايت شاهانهء ما بهرمند و سرافراز گشت . بعد
هامش
( 1 ) - سورة الاعراف 41
( 2 ) - تصحيح قياسى ، متن : از آن