« قرايوسف تركمان والى آذربايجان به حضرت شاهرخ ميرزا نوشته و آمدن مشهد آرزو داشته »
بجز خداى نميداند ، اى خداوندم * كه من چگونه بديدارت آرزومندم
عظيم سنگدلى كردهام كه بىموجب * حقوق خدمت ديرينه را بيفكندم
بخاكپاى تو سوگند مىخورم حقا * بدوستى كه حقيقت شناس و سوگندم
هزار سال اگر در ميان خلاف افتد * همان محب و غلام و كمينه فرزندم
اگر چه در ابلاغ [ ونانير ؟ ] « 1 » مودت و ارسال اساطير محبت كه مطلع تباشير صبح صادق مريد صداقت است ، اين مخلص جانى مقصر و متوانى بود ، فاما [ بابلاغ ] « 2 » بسيط مراعات مخلصانه و يد طولاى دعوات صادقانهء اين مخلص صافى موالات در اذيال صيامات و اعقاب صلوات پيوسته شامل حال خجسته فال آن عندليب نغمه سراى فروع منابر و طوطى شكر شكن رياض شرايع و شعائر دل افروز نور الهى و شهاب جانسوز مثالب و مناهى ، به محل تقوى بار سرابستان ، شمع شبستان و چهره نماى مقصود مىبود .
ما از سر نياز دعا گوى دولتيم * باشد دعاى سوختگان از سر نياز
الحق هميشه آرزوى اين پروردهء قوافل نعم و برآوردهء فواضل كرم آن قدوهء كافه امم ، آنكه احرام مشاهدهء مشهد منور و زيارت مرقد مقدس معطر آن راهنماى دولت و پيشواى امت بسته ، روى نياز به خاك آن تربت عاليه رتبت كه غاليهء طرهء طهارت و مشك نافهء عصمت است سوده ، و زنگ غم از آئينهء دل زدوده ، هر چند زودتر بصوب مشام
هامش
( 1 ) - چنين است در متن و شايد هم : « طوامير »
( 2 ) - به نظر مىآيد كه قسمت بين دو قلاب زيادى باشد و اصلا ازين كلمه ببعد ، بمناسبت انشاء متكلفانهء نامه و منحصر بودن نسخه ، تصحيح آن مشكل است .