نامهء قرايوسف بشاهرخ
پيش از آنكه كار بجنگ كشد ، قرايوسف سعى داشت تا مگر با چرب زبانى و اظهار عجز و بندگى تختگاه آذربايجان را از شاهرخ بگيرد ، ولى شاهرخ از او اطمينان نداشت ، چه رفتار قرايوسف را با پدر خود امير تيمور و بىوفائى ازو را با سلطان احمد جلايرى فراموش نكرده بود . به همين جهت به او روى خوش نشان نداد و بلكه جز بلب شمشير صحبت نكرد .
بنده مخلص دولتخواه و هواخواه بىاشتباه
آنكه او در همه دل مهر تو دارد عمر * وانكه او با همه كس ذكر تو گويد همه جاى
امداد بندگى و دعا و اعداد محمدت و ثنا ، خالى از شائبهء ريا ، به محل عرض و موقف انهاء مىرساند و اناء اليل و اطراف النهار مزيد عمرو و دام دولت ، بتضرع هر چه تمامتر از حضرت عزت مىطلبد .
هيچ شك نيست كه مقرون باجابت گردد * هر دعائى كه بصدق از سر اخلاص بود
انخراط در سلك ملازمان بندگى و التجا بظل رايات عالى ، غايت همت و منتهاى نهمت است و توافق اسباب آن را از مسبب الاسباب مسألت ميرود وثقت مستحكم است كه مبذول گردد . انه سميع مجيب .
درين ولا كه ضريعهء « 1 » اخلاص متوجه مىشود و بدان دولت سعادتش مساعدت نمود ، بنده را علايق و عوائق روزگار و موانع متنوع ناهموار از احراز آن تغيث مانع آمد ، خواست كه خود را بواسطهء عرض دعاى و رفع ثناى ، بتازگى در جريدهء دولتخواهان
هامش
( 1 ) - قاعدة اگر به معناى نامه و پيغام باشد « ذريعه » مىبايست نوشته شود ولى چون در متن چنين بود ، در آن دست نبردم و شايد هم از ضراعت گرفتهاند باصطلاح بمعنى « تضرع نامه » .