معنى داشتهايم و اما چون خلعت عبارات مكتوبى كه بدان جانب فرستادهايم بطراز قسم مطرز و موشح است ترك تكلف انسب و تصديق سخن ما اولى و اصوب و هو هذا
ولى فرس للحب بالصدق ملجم * ولى فرس للعهد بالصفو مسرج
اذا كان ذا امرى فانت مقوم * و لم پبق منا فيك شئى معوج
ديگر آن جناب را معلوم است كه امور ملكى و مصالح دارائى ممالك بنازكى تعلق دارد و دقايق آن بسيار است . درين وقت استماع افتاد كه احمد جلايرى ببغداد و آن طرفها عودت كرده است . بدين سبب امراء لشكر بر سر او فرستاده شد و ازين معنى سنقور چاوش واقف است . اگر بعناية اللّه تعالى و تقدس او را بدست آورند فهو المراد و الا اگر فرار كرده باز بدان طرفها توجه نمايد ، وظيفهء دوستى آن است كه بنا بر رسوخ مصالحه « 1 » او را راه ندهند كه بدان ولايت درآيد . چه محقق است كه فلك زدگانى كه از چهرهء روزگار ايشان نور دولت رفته است و مردود نظر الهى شدهاند و طپانچهء نكبت ايام خوردهاند و دست شقاوت دامن حيات ايشان گرفته است ، قدم ايشان بهر ولايت كه رسد بفال مبارك نباشد و با وجود اين معنى احمد جلايرى نسبت با قرايوسف كدخدا « 2 » زادهاى نيكوست . اگر چه پدر ايشان اميرى و بزرگى نداشتهاند ، سه و چهار كس از پدران او درين بلاد ، به حكم من غلب سلب و من عزبز بعد از آنكه چهرهء مملكت از زيور وجود اروغ كواكب فروغ چنگيز خانى عاطل مانده منصب ايالت و امارت يافتهاند و هر چه قرايوسف است ايشان قطاع الطريقند ، بذردى و راه زدن و خون بازرگانان ريختن مشغول بودهاند و هذا باب فيه اطناب . اكنون با وجود شهرت مسلمانى و ديندارى و غزو و جهاد آن جناب رعايت و تقويت آنچنان مادهء مفسدت و عنصر اذيت نمودن چه مناسب تواند بود . چنان كه گفتهاند :
هامش
( 1 ) - منشآت فريدون بيك : مصالحهء مصالح
( 2 ) - ايضا : كتخدا